محمدرضا شاه دو سال آخر زندگیاش در این حیرت گذشت كه چطور امكان دارد وقتی در اردیبهشت ۱۳۵۷ به مشهد رفت، مردم با دیدن موكب ملوكانه هورا بكشند: «زنده باد»، و وقتی به تهران برگشت، پشت سرش داد بزنند: «مرده باد»، و نتیجه میگرفت پس دستهایی در كار بود. اما آن مردم در تطابق فكر و رفتارِ ظاهراً متضاد خویش، مشكلی ندارند؛ نكتهی عجیبی هم نمیبینند. یاد گرفتهاند كالسكه و كادیلاك و پول خوب است، كالسكهسوار و کادیلاکسوار و پولدار بد است. انسان ِ فاقد عزتنفس دنبال هر موكبی كه از خیابان رد شود میدود، در همان حال كه عقیدۀ قلبی ِ خویش را رندانه مخفی میكند. اما تركیب رندی و تقیه، همراه با فقدان عزتنفس، راه را بر رشد دموكراسی میبندد.
ببرسواری و خبرهای بد برای دموكراسی / محمد قائد*
ببرسواری و خبرهای بد برای دموكراسی / محمد قائد*