‏نمایش پست‌ها با برچسب ریچارد براتیگان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ریچارد براتیگان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۱۰/۱۳

653

كتوني‌م به نيمه‌ي عمرش رسيده بود. اين بهترين دوران كتوني‌هاست. احساس مي‌كردم واقعا بخشي از وجودمه. چيزي شبيه به ادامه‌ي پاشنه‌ي پام. كتوني‌م اون پايين مايين‌ها كاملا زنده بود.

پس باد همه‌چيز را با خود نخواهد برد/ ريچارد براتيگان/ حسين نوش آذر

۱۳۸۹/۰۹/۱۸

638

نمی‌توانم به کسی که دوستش دارم بگویم: "با این‌که بزرگترین نویسنده‌ی گمنام جهانم، حریفم تو زندگی، یه قوطی خالیه که با نوک پام هی بهش ضربه می‌زنم و نگاهش می‌کنم"
نامه‌ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی / ریچارد براتیگان / مهدی نوید

۱۳۸۹/۰۳/۲۹

510

از هر بستۀ شربت‌آماده قاعدتاً فقط نصف گالن شربت درست می‌کنند، ولی او همیشه یک گالن درست می‌کرد، این بود که فقط شمه‌ای از اثر مطلوب را به‌جا می‌گذاشت. ضمناً به هر بسته شربت‌آماده قاعدتاً یک فنجان شکر اضافه می‌کنند، ولی او هیچ‌وقت شکر به شربتش نمی‌زد چون شکری در بساط نبود.
او خالق واقعیتِ شربت‌آمادۀ خویش بود.

صید قزل‌آلا در آمریکا/ ریچارد براتیگن/ هوشیار انصاری‌فر

۱۳۸۸/۱۱/۲۱

441

ساده‌تر است تا آدم پیش خودش خیال کند کسی دارد با خودش حرف می‌زند تا بپذیرد این شخص او را مخاطب قرار داده است. وقتی آدم مخاطب کسی باشد، می‌بایست تلاش بیشتر و شرم‌آورتری بکند تا بتواند هم‌صحبتش را ندیده بگیرد.

یک زن بدبخت/ ریچارد براتیگان/ حسین نوش‌آذر

۱۳۸۸/۰۷/۲۳

409

نشسته‌م اینجا و گوشم رو چسبونده‌م به گذشته، انگار که گذشته دیوار خونه‌یی باشه که داره ویران می‌شه.

پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد/ریچارد براتیگان/ حسین نوش‌آذر

۱۳۸۸/۰۶/۱۵

375

خورشید مثل یک سکه پنجاه سانتی خیلی بزرگ بود که یک نفر نفت روش ریخته و کبریت کشیده و روشنش کرده و گفته بیا اینو نگه دار تا من برم روزنامه بگیرم و بیام و سکه را کف دستم گذاشته و دیگه برنگشته.

صید قزل آلا در آمریکا/ریچارد براتیگان/ پیام یزدانجو

۱۳۸۷/۰۹/۱۵

182

بند ناف را دوباره نمیتوان بست
تا زندگی بار دیگر در آن جریان یابد.
اشکهای ما هرگز خشک نخواهد شد.
اولین بوسه ما اکنون روحیست,
که سرگشته در دهانمان میگردد,
آن هنگام که در فراموشی محو شوند.

گذشته هیچگاه باز نمی‎گردد / ریچارد براتیگان

۱۳۸۷/۰۷/۰۸

132

به نظرم بهترین بوی دنیا، بوی چیزهای نو و آکبند است. حالا چه لباس باشد، چه میز و صندلی، چه رادیو، چه ماشین و چه حتی لوازم خانگی مثل تستر یا اتوبرقی.
نو که باشند، برای من همگی بوی خوبی دارند.

در رویای بابل / ریچارد براتیگان

۱۳۸۷/۰۶/۲۸

127

او یک تردست و شعبده‌باز حرفه‌ای بود. وقتی به دستش نگاه کرد و دید که از جا پریده و همان نزدیکی روی زمین افتاده، همه‌ی حرفی که توانست بزند، این بود: "این یه چشم‌بندی بود که هیچ‌وقت نمی‌تونم دوباره انجامش بدم!"

در رویای بابل / ریچارد براتیگان

۱۳۸۷/۰۶/۰۱

93

برای انگلستان

هیچ تمبری نیست برای فرستادن نامه
به انگلستان سه قرن پیش
تمبری نیست که وادار کند نامه ها راسفر کنند
به گذشته تا جایی که قبرها هنوز کنده نشده بود
و"جان دان"ایستاده به بیرون پنجره نگاه می کند
باران تازه دارد شروع می شود در این سحرگاه آوریل
و پرندگان هجوم می برند به سوی درختان
مثل مهره های شطرنج به یک بازی ِ انجام نشده
و"جان دان" پستچی را می بینداز انتهای خیابان
پستچی آرام گام برمی دارد چرا که توبره اش
از جنس شیشه است

کلاه کافکا / ریچارد براتیگان

۱۳۸۷/۰۵/۰۵

30

یک قزل آلای رنگین کمانی ِ بیست وپنج سانتی کشته شد.زندگی اش برای همیشه از آب های روی زمین محو شد،با یک جرعه شراب پورت که به خوردش داده شد.
خلاف روال طبیعی مرگ است که یک قزل آلا براثر خوردن یک جرعه شراب پورت بمیرد.[...] دوستم قزل آلا را،سر و ته، روُ تخته سنگ سفیدی گذاشت،و یک خرده شراب از دهنش قطره قطره ریخت بیرون و لکه ای روی تخت سنگ درست کرد.قزل آلا حالا خیلی آرام خوابیده بود.دوستم گفت:"شنگول مرد."

صید قزل آلا در آمریکا / ریچارد براتیگان