‏نمایش پست‌ها با برچسب حافظ خیاوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حافظ خیاوی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷/۰۴/۲۴

7

دوست ندارم با خمپاره بمیرم. با خمپاره که می‌میری، خیلی شانسی می‌میری. کسی تو را آدم حساب نمی‌کند. الله‌بختکی چیزی می‌اندازند، ممکن است بخورد به تو یا بخورد به شغال. دوست دارم تک‌تیرانداز بزندم. کسی که تو را می‌بیند، نشانه‌گیری می‌کند و راست می‌زند به تو. آن‌جا تو ارزش داری. تو را آدم حساب می‌کند.
مردی که گورش گم شد / حافظ خیاوی

6

ماشین ترمز کرد. جیغ ترمزش درآمد. راننده پیاده شد، مرد چاق و سیبیلویی بود. دنبالم کرد، دویدم. فحش داد، هم به مادرم و هم به خواهرم. نگفت کدام خواهرم. ناراحت شدم. دلم به حال خواهرهام سوخت. آن بیچاره‌ها که حتما الان خوابیده بودند؛ چه کاری به کار این نرّه‌خر داشتند. گفتم: “قمر بنی‌هاشم ماشینت را بزند به دیوار.” یواش گفتم.
مردی که گورش گم شد / حافظ خیاوی