‏نمایش پست‌ها با برچسب داستایوفسکی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب داستایوفسکی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۰۶/۰۹

734

    در این‌جا باید اعتراف کنم که اگر شرح این جزئیات صفت خاصی را برملا نمی‌کرد و نوعی خصوصیت عمده را در شخصیت قهرمان داستان ما نشان نمی‌داد، اصلاً به ذهنم خطور نمی‌کرد که از چنین جزئیات بی‌ارزش و بی‌اهمیت و عذاب‌دهنده‌ای صحبت کنم که به مذاق بعضی از طرفداران سبک‌های ادبی خوش نمی‌آید.

   رویای آدم مضحک/ فیودور داستایفسکی/ رضا رضایی

۱۳۸۹/۱۲/۱۷

702

می‌گویند کسی که از ارتفاعی بلند نگاه می‌کند، ناگزیر در ورطه سقوط خواهد کرد.

شب‌های روشن/ فئودور داستایوفسکی/ نسرین مجیدی

۱۳۸۹/۱۰/۲۴

667

خدای من، یک دقیقه‌ی تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟

شب‌های روشن/ فیودور داستایوفسکی/ سروش حبیبی

۱۳۸۹/۰۶/۲۸

590


  «حضرت اشرف، پول چیست قربان، من به این مرد می‌توانم بگویم حتی جانم را می‌دهم. گرچه نمی‌خواهم مبالغه کنم. جانم را شاید ندهم ولی اگر مثلاً خیلی احتیاج داشته باشد حاضرم برایش تب کنم یا مثلاً اگر انواع کورک یا حتی سرفه، کارش را راه اندازد، خدا شاهد است حاضرم همۀ این‌ها را برایش تحمل کنم، چون او را شخصیت بزرگی می‌دانم، مرد بزرگی است. حیف که ضایع شده است. بله، قربان، پول چه قابل دارد!»

ابله/ فیودور داستایوسکی/ سروش حبیبی

۱۳۸۸/۱۱/۳۰

445

طبیعت برای زشت‌ها مادر مهربانی نیست، بلکه زن‌پدر است. زشت را خلق می‌کند، اما به جای این‌که از او دلسوزی کند، عذابش می‌دهد!

همیشه شوهر/ فئودور داستایوفسکی/ علی اصغر خبره‌زاده

۱۳۸۸/۰۹/۰۸

429

و در جایی که آدم تک و تنها و دور از یار و یاور در سرزمین بیگانه مانده است و اگر آخرین، آری آخرین گولدنش را به بازی بگذارد دیگر پولی برای خورد و خوراک فردا نمی‌ماند، چنین احساسی، باور کن، طرفه احساسی است! بردم و بیست دقیقه بعد از قمارخانه که بیرون زدم، صد و هفتاد گولدن در جیبم بود. بلی قربان، خلاف نمی‌گویم! گاهی آخرین گولدن یعنی این! ولی اگر آن بار شهامت از دست داده بودم، اگر جرئت نکرده بودم آخرین بخت را بیازمایم؟...

قمارباز/ فیودور داستایفسکی/ صالح حسینی

۱۳۸۸/۰۴/۲۷

318

- شما زندگی ابدی در آن دنیا را باور دارید؟
-خیر، ولی زندگی ابدی در این دنیا را باور دارم.

جن‌زدگان/داستایوسکی/علی‌اصغر خبره‌‍زاده

۱۳۸۷/۰۶/۰۷

108

روياها چيزهاى عجيب غريبى هستن : بعضى قسمت ها با وضوح خيره كننده اى ديده ميشن با جزئياتى كه با پرداخت استادانه اى، جواهركارى شده اند در حاليكه بقيه قسمت ها رو، آدم سرسرى نگاه ميكنه بدون اين كه اصلا به چيزى در زمان و مكان توجه كنه. به نظر ميرسه كه روياها نه با منطق كه با آرزو، نه با مغز كه با قلب به وجود ميان، و با اين وجود چه حقه هاى پيچيده اى كه بعضى مواقع منطق به رويا نزده و چه چيزهاى كاملا غير قابل فهمى كه در رويا اتفاق نميفته !
روياى يك مرد مضحك / تئودور داستايوفسكى