همچنانکه پیر میشوی دیگر نمیدانی مردهها را در ذهنت زنده کنی یا زندهها را.
سفر به انتهای شب/ لویی فردینان سلین/ فرهاد غبرایی
میبینم که دارم حوصلهتان را سر میبرم.. یک چیز دیگر!... همهی بورژواها اعدام؟... بورژواهای همهی حزبها!... کاملاً مطلقاً موافق! بورژوا صددرصد رذل است! یکیش هست، بخصوص، سارتِر! مربای گه! چطوری به من تهمت زد، زمین و زمان را به هم زد بلکه تکه تکهم کنند، برای او اختصاصی پنج... شش غدهی بدخیم طلب میکنم بین مری و پانکرآس!.. خارج از نوبت!...
قصر به قصر/ لویی فردینان سلین/ مهدی سحابی
[سلین] عادت داشت بگوید:« تجربه مثل فانوس است، فقط جلوی پای کسی را که آن را در دست دارد، روشن میکند.»
بخارا 51 ( وبژه نامه لویی فردینان سلین)/ پی یر دو ورژه/ ناهید فروغان
هنوز صدایش [ صدای سلین] را میشنوم، وقتی در زیرزمین در کندن پوست سیب زمینی ها به او کمک می کردم؛ تا وقتی زنده ام این صدا را خواهم شنید:« انقلاب... انقلابی که ما هر روز شاهد آن هستیم... یگانه انقلاب، انقلاب واقعی، این است که پستچی سیاهه با کلفته میخوابد... تا چند نسل بعد، فرانسویان دو رگه خواهند شد و حرف های ما دیگر معنایی نخواهد داشت... واقعیت این است چه خوششان بیاید و چه خوششان نیاید- انسان سفید پوست در استالینگراد مرده است.»
بخارا 51 ( وبژه نامه لویی فردینان سلین)/ پی یر دو ورژه/ ناهید فروغان