2009/11/08

418

شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیده توبا خانم است ،دراز ،‌لاغر ، با چشم‌های ریز بدجنس ،‌یکشنبه ساده و خر است و برای خودش ، الکی ،آن وسط می‌چرخد. دوشنبه شکل آقای حشمت‌الممالک است : متین ، موقر ، با کت و شلوارخاکستری و عصا. سه‌شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است.چهارشنبه خل است. چاق و چله و بگوبخند است. بوی عدس پلوی خوشمزه حسن آقا را میدهد.پنجشنبه بهشت است و جمعه دو قسمت دارد : صبح تا ظهرش شنده و پر جنب و جوش ، مثل پدر پر از کار و ورزش و پول و سلامتی. رو به غروب ، سنگین . دلگیر می‌شود ، پر ازدلهره‌های پراکنده و غصه‌های بی‌دلیل و یک‌جور احساس گناه و درد دل از پرخوری ظهر "چلوکباب تا خرخره " و نوشتن مشق‌های لعنتی و گوش دادن به دلی‌دلی غم‌انگیز آوازی که از رادیو پخش می‌شود و دقیقه‌شماری برای برگشتن مادر از مهمانی و همه جا قهوه‌ای تیره ، حتی آسمان ، درخت ها و هوا.

خاطرات پراکنده / گلی ترقی

2009/11/05

417

هر کس بخاطر ظلمی که بهت کرده، مستحق مجازاته. اگه ببخشیش، اونو از حقش محروم کردی.

داگویل / لارس فون‌تریه

2009/11/02

416

به جای «هميشه اين‌جا خواهم ماند» بس بود بنويسی «اين‌جا خواهم ماند» و خودت را با هميشه اسير نکنی. هميشه هرگز وجود ندارد. به‌زودی می‌بينی که هميشه آن‌جا نمانده‌ای. آن‌وقت شايد از خودت بدت بيايد.

شب یک شب دو/بهمن فُرسی

2009/10/29

415

مُرد دیگر٬ آدم‌ها می‌میرند سکته می‌کنند یا زیر ماشین می‌روند٬ گاهی حتی کسی عمداً از بالای صخره‌ای پرتشان می‌کند پایین. این‌ها٬ البته مهم است٬ ولی مهم‌تر همان نبودن آن‌هاست. این که آدم بیدار شود و ببیند که نیستش٬ کنار تو خالی است. بعد دیگر جای خالیشان می‌ماند٬ روی بالش٬ حتی روی صندلی که آدم بعد از مردنشان خریده است. آن وقت است که آدم حسابی گریه‌اش می‌گیرد. بیش‌تر برای خودش که چرا باید این چیزها را تحمل کند.
آینه‌های دردار/هوشنگ گلشیری

2009/10/25

414

در ظریف ترین آبی زار جهان گم شده بودیم. من او را گم کرده بودم. فریاد زدم: گلچهره!صدایم به سقف بلند و مدور زیر گنبد مسجد شیخ لطف الله خورد و پژواک نام او مانند موجی معطر برگشت و خورد به صورتم، نه یک بار، نه دوبار، …. وقتی امواج پژواک نام او همه ی وسعت آبی زار را عطرآگین کرد، از پشت ستونی حجیم سرک کشید. بعد آمد کنار من و رو به بلندای سقف، با صدای بلند گفت: “من اینجام!”

و او آن جا بود، کنار من. باز نوبت من شد، فریاد زدم: گلچهره!

…. و هنوز نمی دانستم این پژواک عشق است.

کودکی نیمه تمام / کیومرث پوراحمد

2009/10/21

413

آنارشیسم لغو استثمار و ستم انسان بر انسان است، یعنی لغو مالکیت خصوصی و حکومت. آنارشیسم نابودی نگون بختی، خرافات و نفرت است. هر ضربه‌ای به نهادهای مالکیت خصوصی و حکومت، هر ستایشی از آگاهیِ انسان، هر گسستی در شرایط کنونی، افشای هر دروغی، هر بخشی از فعالیت انسان که از کنترل مقتدرین خارج شود، هر تقویت روح اتحاد و ابتکار، گامی است به سوی آنارشیسم.
به سوی آنارشیسم/ اریکو مالاتستا/ نسیم روشنایی

2009/10/20

412

به نظر من وقتی خداوند در صبح اولین دوشنبه,آفرینش زمین را آغاز کرد, می‌شد لب پنجره ایستاد و صدای تکه‌های گل را شنید که شلپ شلپ از روی بیلچه‌ی خداوند می‌افتند تا تپه‌های ازلی و ابدی ساخته شوند. راستی پرسروصدا‌ترین کار دنیا چه بوده؟ خب معلوم است. ساخته شدن برج بابل.خب نتیجه‌اش چه شد؟ یک صفحه‌ ونیم گزارش از زبان اسپرانتو در مجله‌ی نورث آمریکن ریویو.
نان زنان افسونگر/ اُ.هنری/ علی فامیلیان
پست‌های قدیمی‌تر