2012/01/21

750

من یقین دارم که در رگ های من، خون هیچ رسولی یا امامی نیست
نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست
وین ندیم ژنده پیرم دوش با من گفت
کاندرین بی‌فخر بودن‌ها، گناهی نیست.

آخرشاهنامه، مهدی اخوان ثالث (م.امید)

2012/01/17

749

برای اولین بار بود که این همه توجه به خودم جلب کرده بودم. حتی صدایم را هم داشتند ضبط می‌کردند. من هرگز ندانسته بودم که برای جلب توجه چه باید می‌کردم. باید کسی را می‌کشتم یا گروگان می‌گرفتم یا چه می‌دانم. برایتان قسم می‌خورم که توی دنیا آن‌قدر بی‌توجهی زیاد است که مجبور به انتخاب هستیم، عینا مثل تعطیلات که نمی‌شود هم به ییلاق رفت هم به کنار دریا. آدم مجبور است از بین بی‌توجهی‌های دنیا آن‌هایی را که بیشتر می‌پسندد انتخاب کند. آدم‌ها همیشه بهترین و گران‌ترین را انتخاب می‌کنند. مثل نازی‌ها که کارشان به قیمت میلیون‌ها آدم تمام شد یا قضیه‌ی ویتنام.

زندگی در پیش رو/ رومن گاری/ لیلی گلستان

2012/01/16

748

من وبا را نمی‌شناسم، اما فکر می‌کنم نباید آن‌قدرها هم که لولا خانم می‌گفت بد باشد. مرضی بود که تقصیری نداشت. گاهی اوقات حتی دلم می‌خواست از وبا دفاع کنم، چون به هر حال عیبش به خودش مربوط نمی‌شد و هرگز نخواسته وبا باشد و همین‌جوری به این شکل درآمده بود.

زندگی در پیش رو/ رومن گاری/ لیلی گلستان

2012/01/15

747

همیشه چشم‌های مردم، غمگین‌تر از بقیه جاهایشان است.

زندگی در پیش رو/ رومن گاری/ لیلی گلستان

2011/12/25

746

گفت‌وگو آیین و آدابی دارد که به دور از آن‌ها، شبه گفت‌وگوها و صورتک‌های گفت‌وگویی به جای گفت‌وگوهای واقعی می‌نشینند. قدرت و سیاست، اگر با گوهر گفت‌وگو سرشته نباشند و تجربه‌های ذهنی و زبانی، اگر برآمده از خودکامگی‌های تاریخی باشند، در غیاب ساختارهای اجتماعی و سازوکارهای فرهنگی مناسب، سد راه گفت‌وگو می‌شوند و عرصه را برای گفت‌وگوهای واقعی تنگ می‌کنند.

دو ماه نامه‌ی "آیین گفت‌وگو"/ دکتر هادی خانیکی


2011/12/24

745

این‌ که عقل آدمی حساس‌ترین، قوی‌ترین و مناسب‌ترین ابزار کشف حقیقت نیست، خود دلیل دیگری است بر این که کار را با یاری عقل آغاز کنیم و نه با گما‌ن‌زنی ضمیر ناخودآگاه یا باور به الهام‌های از پیش ساخته و پرداخته. این زندگی است که خرده خرده و مورد به مورد، امکان درک این نکته را به ما می‌دهد که آنچه را برای دلمان، یا برای ذهنمان از همه مهم‌تر است، نه از راه استدلال بلکه به یاری نیروهای دیگری درمی‌یابیم. و آنگاه خودِ عقل، با درک برتری آن نیروها، با استدلال در برابرشان تسلیم می‌شود، و می‌پذیرد که همکار و خدمتکارشان باشد. این است اعتقاد تجربی.

در جستجوی زمان از دست رفته، جلد هفتم / مارسل پروست / مهدی سحابی

2011/10/24

744

بعد از سالیان سال، چلمی‌ها متمدن شدند. آن‌ها یاد گرفتند بخوانند و بنویسند و آن‌گاه کلماتی چون "مشکلات" و "بحران" به وجود آمد. از لحظه‌ای که کلمه‌ی "بحران" در زبان مردم پیدا شد، آن‌ها متوجه شدند که در چلم بحران وجود دارد. آن‌ها می‌دیدند در شهر چیزهایی وجود دارد که اصلا خوب نیست. اولین کسی که برای چنین وضعی کلمه‌ی "بحران" را ابداع کرد گرونام اول، اولین حاکم شهر بود... . یک روز گرونام به شله میل دستور داد اعضای شورا را جمع کند. وقتی آن‌ها جمع شدند گرونام گفت: "ای دانایان و فرزانگان، در چلم بحران وجود دارد! اغلب شهروندان نانی برای خوردن ندارند، آن‌ها لباس‌های کهنه به تن می‌کنند و خیلی از آن‌ها از سرفه و سرماخوردگی رنج می‌برند. چه‌طور می‌توانید این بحران را برطرف کنید؟"
فرزانگان آن‌چنان که رسم بود، هفت روز و هفت شب فکر کردند تا بالاخره گرونام اعلام کرد: "وقت تمام شد،بیایید ببینم چه می‌گویید."
لگیش منگ اولین کسی بود که سخن گفت: " حضرت عالی می‌دانید که فقط عده‌ی بسیار کمی از آدم‌های تحصیل کرده در چلم هستند که می‌فهمند بحران یعنی وضعیت بد و اسفناک. پس بیایید قانونی وضع کنیم که استفاده از این کلمه ممنوع شود، آن وقت خیلی زود این کلمه فراموش خواهدشد. بعد هم دیگر هیچ‌کس نمی‌فهمد که بحران وجود دارد و ما دانایان هم مجبور نیستیم برای حل آن به کله‌ی مبارکمان فشار بیاوریم و مغزمان را خراب کنیم."...


احمق‌های چلم و تاریخ‌شان / آیزاک بشویتس سینگر/ پروانه عروج‌نیا