۱۳۹۴/۰۶/۱۶

790

- مادرم همیشه به من می‌گفت آدم باید درست باشد. می‌گفت خدا از تو می‌خواهد که از خطا دوری کنی. و از آن‌جا که من هنوز آن‌قدر جوان بودم که ایمان داشته باشم، حرف او را باور می‌کردم. بعد در تورات به این داستان برخوردم و باورهایم فرو ریخت. دیگر نمی‌دانستم چه‌چیز درست است. آدمِ بد موفق می‌شود و خدا او را مجازات نمی‌کند. به نظر عادلانه نمی‌آمد. هنوز هم به نظر عادلانه نمی‌آید.
- البته که عادلانه است. در «ژاکوب» شراره‌ی زندگی شعله‌ور بود، در حالی‌که «اسو» ابلهی دست و پا چلفتی بود. درست است که قلب پاکی داشت، اما ناشی بود. اگر قرار باشد یکی از این دو را برای رهبری قومت انتخاب کنی، آن را که اهل مبارزه است ترجیح می‌دهی؛ آن‌که حیله‌گر و هوشمند است؛ کسی که قدرت پیروزی بر مشکلات و کمبودها و نفر اول شدن را دارد. آن را که قوی و زرنگ است، بر کسی که ضعیف و مهربان است ارج می‌نهی.
- از این حرف‌ها بوی خشونت می‌آید ناتان. یک قدم دیگر در این جهت برداری به من خواهی گفت که استالین مرد بزرگی بوده و باید به او تعظیم کرد.
- استالین آدم ظالمی بود. او قاتلی روانی بود. هدف من از آن‌چه می‌گویم غریزه‌ی زنده ماندن است، تام. عشق به زندگی. از این نظر یک شیاد بهتر از آدمی ضعیف و خوش‌قلب است. شیاد ما اگرچه همیشه قوانین را رعایت نمی‌کند، اما شخصیت دارد. و تا وقتی آدم‌های باشخصیت وجود داشته باشند، برای دنیا جای امید است.

دیوانگی در بروکلین / پل استر / خجسته کیهان

هیچ نظری موجود نیست: