۱۳۸۹/۰۲/۰۴

477

یک لطیفه قدیمی است که می‌گوید، بنده ‌خدایی می‌رود پیش روانکاو می‌گوید: «برادرم دیوانه‌ است، فکر می‌کند مرغ است»‌، روانکاو به او می‌گوید «خوب چرا پیش من نمی‌آوریش». جواب می‌گیرد: «چون تخم‌مرغ‌هایش را نیاز داریم». خوب فکر کنم این خیلی شبیه نظر من درباره روابط انسانی است. این روابط کاملا غیر منطقی و احمقانه‌اند ولی فکر می‌کنم که ما آنها را ادامه می‌دهیم چون به تخم‌مرغ‌ها احتیاج داریم.

آنی هال / وودی آلن

۹ نظر:

Diis.ignotis گفت...

1. پست تکراریه
http://ankleofthegiraffe.blogspot.com/2009/03/253.html
http://ankleofthegiraffe.blogspot.com/2008/11/169.html
http://ankleofthegiraffe.blogspot.com/2008/07/4.html
2. چرا کامنت بسته بود؟
3. نام مترجم همیشه نوشته بشه حتی اگر خودتون ترجمه کردید اسم خودتون رو بنویسید.

PaRaDa گفت...

مرسی از تذکر
البته شماره اول و دوم لینک هایی که گذاشتین مثل این پست نیست چون قسمت اصلی پست من رو ند اره.
شماره سوم هم مقدرای ویرایش شده این پست هست
به هر حال مرسی از اینکه اطلاع دادین پست تکراری هست!

کامنت هم نمیدونم به چه علت بسته بوده!
کار ترجمه هم کار یک فرد ناشناس هست. آیا قانونی برای ناشناس ها وجود داره توی این وبلاگ؟؟

آقای خازییل گفت...

با تشکر

farnoosh گفت...

hameye ina ro khodetoon neveshtid?
kheili kare bahalie
dastetoon dard nakone
rahi voojood dare ke mokhatab ha ham jomle haye digei az in neveshte ha ro vared konan albate ba nezarate khodetoon?

ناشناس گفت...

وبلاگتونو خیلی دوس دارم همیشه سر می زنم.با اجازه لینکتون می کنم
http://believenow.blogfa.com/

arash sheikholeslam گفت...

salam
nemige ravabete ensani mige ravabete zano mard. aslan filme annie hal dar morede hamin ravabete zano mard hast.
filmo 100 bar didam, motmaenam mige ravabete zano mard.

علف هرز گفت...

آخ که من وقتی اینجارو پیدا کردم بسی از خودم خوشحالی نشون دادم خیلی... خیلی جالب مینویسین

مازیار گفت...

:)
لحظاتی هم هست که یه لحظه چشمامون باز میشه و میبینیم که مرغی در کار نیست و تخم مرغی. اون لحظات شیرینن.

مهسا گفت...

متن های انتخابیتون معرکه اس!
هر بار بیشتر ترغیب می شم به بلاگتون سر بزنم...موفق باشید