۱۳۹۰/۰۴/۲۳

729

در نهایت نه چیزی به دست آمده و نه چیزی به انجام رسیده بود. او نبوده که هوس‌های خود را ارضا کرده، بلکه آشکارا کس دیگری جز او بوده، کسی که تنش را وام گرفته بود. عمل جنسی از لحاظ سرشت نه با یک تن مفرد و واحد، بلکه با نوع تعریف می‌شود. فرد که عمل خود را به انجام رساند، باید بار دیگر به خویشتن پیشین خود بازگردد. فقط به آدم‌های شاد رضایت دست می‌دهد. آدم‌های غمگین به یاس می‌رسند. آنهایی که مشرف به مرگ بودند به بستر احتضار خود باز می‌گردند. چگونه می‌توان چنین کسانی را قانع کرد که این نیرنگ، عشقی شورانگیز بوده است ؟

زن در ریگ روان/ کوبو آبه/ مهدی غبرائی

۱۳۹۰/۰۴/۲۰

728

زنگ می‌زد دفتر می‌گفت دارم می‌روم خودکشی، این آخرین باری است که صدایم را می‌شنوی. می‌گفتم عزیزم الان کجایی؟ می‌زد زیر گریه و می‌گفت در خیابان گراند آرمه گیر کرده‌ام، من حتی برای خودکشی هم نمی‌توانم از این پاریس خراب‌شده بیرون بروم. نانسی این‌طوری بود که دوستش داشتم. می‌رفتم دنبالش، می‌بردمش مغازه‌ها را ببیند. چند قرن جلوی ویترین می‌ماند تا یک قوطی پودر یا یک جفت کفش ناقابل انتخاب کند. در این کار به همان اندازه صداقت و جدیت به خرج می‌داد که یک ساعت قبلش در خودکشی به خرج داده بود. مرا دنبال خود می‌کشید می‌برد به جاهای بسیار گرم و من منتظرش می‌ماندم یا در مغازه‌های لوکس روی صندلی‌های لوکس می‌نشستم تا خریدش را بکند. بعد هم خریدمان را پاکت‌ پاکت بغل می‌زدیم و می‌رفتیم. به گردنم آویزان می‌شد و با حالتی آمیخته به گریه و خنده بوسم می‌کرد. من هم گریه‌ام می‌گرفت. دوتایی از سختی زندگی و گرانی کفش اشک می‌ریختیم.

حرمان/ یاسمینا رضا/ داود دهقان

۱۳۹۰/۰۴/۱۵

727

هیچ نشانه‌ای از پدرش نمی‌بیند و لحظه‌ای او را تصور می‌کند که در آب غوطه‌ور است، یا بدتر از آن، مثل سنگی غرق می‌شود، با چشمانی باز، در گودالی عمیق که بر فراز آن بر سطح آب، در قایقی که چون گهواره‌ای تکان می‌خورد، پسرش دست از خندیدن برداشته و کم‌کم نگران شده است. آن‌وقت ب. سرِ جایش می‌نشیند، و چون آن طرف قایق را نگاه کرده و آن‌جا هم هیچ نشانه‌ای از پدرش ندیده می‌پرد توی آب، و آن‌چه روی می‌دهد از این قرار است: مادامی که ب. با چشمانی باز پایین می‌رود، پدرش، او هم با چشمانی باز، کیف پول در دست راست بالا می‌آید (کمابیش هم را لمس می‌کنند). وقتی از کنار هم می‌گذرند به هم نگاه می‌کنند، اما نمی‌توانند، یا دست کم بلافاصله نمی‌توانند مسیرشان را تغییر دهند، بنابراین ب. به فرود خاموش خود ادامه می‌دهد و پدرش هم در سکوت به صعود خود.

آخرین غروب‌های زمین/ روبرتو بولانیو/ پوپه میثاقی

۱۳۹۰/۰۴/۱۲

726

  دخترها به دخترها حسودی‌شان نمی‌شود. دخترها به آن چیزی حسودی می‌کنند که در خودشان پیدا نمی‌کنند. به چیزی حسودی می‌کنند که فکر می‌کنند درون‌شان هست اما نمی‌شود پیدایش کرد. آن‌چیزی که آن کسی که دوستش دارند آن را درون‌شان نمی‌بیند.

  پنجره زودتر می‌میرد/ پوریا عالمی