2009/02/28

252

فوق العاده است. مدتها فکر میکردم آدمهایی که اعتراف میکنن وجدان اخلاقی والایی دارن. و حالا متوجه میشم که بعضی ها همان طوری که استفراغ میکنن اعتراف میکنن، بالا میارن تا دوباره شروع کنن.

مهمانسرای دو دنیا / اریک امانوئل اشمیت

251

آدم‌های بد همیشه به مکافات اعمال پلیدشان می‌رسند یا در این دنیا یا در آن دنیا یا در پایان داستان‌هایی با نتیجه‌گیری اخلاقی.

محرمانه‌های رومئو و ژولیت/ حسین یعقوبی

2009/02/22

250

٣١ دسامبر
به افتخار جشن اصلاح کردم. اما ما بیرون نرفتیم. ایوا کمی دوخت و دوز داشت.

مرد معلق / سال بلو / برگردان: منصوره وحدتی احمدزاده / نشر اختران

2009/02/16

249

گناه یکی از قدیمی ترین ترفندها برای سلطه بر مردم است. آنها در تو احساس گناه ایجاد می‌کنند. انها ایده‌هایی بس احمقانه به خوردت می‌دهند که قادر به محقق ساختن آنها نیستی. سپس گناه به وجود می‌آید. و همین که گناه به وجود آمد تو به دام افتاده‌ای . گناه راز کاسبی همه ادیان شرک است.

اشو

248

همه‌ی نقاشی‌های دنیا را که روی هم بگذاریم، به اندازه‌ی سنگ کنار جاده حقیقت ندارند.


...هنوز در سفرم (شعرها و یادداشت‏های منتشر نشده) / سهراب سپهری

247

از همین می‌ترسم. به یه چیزی یا کسی عادت می‌کنی، اونوقت اون چیز یا اون کس قالت می‌گذاره. اون وقت دیگه چیزی برات باقی نمی‌مونه. می‌فهمی چی می‌خوام بگم؟.... اونهایی رو که می‌گذارن و می‌رن دوست ندارم. اینه که اول خودم می‌گذارم می‌رم.این‌جوری خاطر جمع‌تره

خداحافظ گاری کوپر، رومن گاری

2009/02/14

246

سن جنسی من هیچ‏گاه باعث دغدغه‏ی خاطرم نبود، چون توانایی‏های من آن‏قدرها به خودم مربوط نمی‏شد که به زن‏ها و زن‏ها وقتی بخواهند، فوت و فن کار را خوب بلدند. امروزه از این جوان‏های هشتاد ساله که با دیدن بعضی تغییرات هراسان به سراغ دکتر می‏روند خنده‏ام می‏گیرد و تازه نمی‏دانند که در نود سالگی وضع از این هم بدتر می‏شود، ولی چه اهمیتی دارد: این‏ها ریسک‏های زنده ماندن است. هرچند حافظه‏ی پیر‏ها برای چیزهایی که ضروری نیستند ضعیف می‏شود، اما به ندرت در مورد چیزهایی که واقعن مورد علاقه‏ی آن‏هاست تعلل می‏کند و این از نکته‏های خوب زندگی است.
سیسرون به درستی گفته است که: هیچ پیری نیست که مخفیگاه گنج خودش را فراموش کند.

خاطره ی روسپیان سودا زده ی من / گابریل گارسیا مارکز / برگردان: امیرحسین فطانت

2009/02/13

245

سکوت تنها برای کسانی بیمناک و وحشت آور است که همۀ گفتنی ها را گفته اند و چیز بیشتری برای گفتن به یکدیگر، برای گفتن به انسان ها، ندارند. در مقابل برای کسانی که هرگز با شخص دیگری ارتباط برقرار نکرده اند، سکوت کردن ساده و آسان است.

بیست و شش مرد و یک معشوقه / ماکسیم گورکی / برگردان: مرضیه ملکی

2009/02/12

244

اگر یک زامبی بد آدم را بگیرد با اسکنه و شن‏کش امعا و احشایش را زیر و رو می‏کند. اگر یک زامبی بد آدم را بگیرد، وادارش می‏کند دنبال یک سینه‏ی زیبا راه بیفتد بی این که خودش هم بفهمد.

زنِ تسخیر شده / دونالد بارتلمی / برگردان: شیوا مقانلو / نشر مرکز

2009/02/09

243

تکامل خیلی خلاق است
به همین دلیل ما زرافه دار شدیم.

مرد بی وطن / کورت ونه گوت

2009/02/08

242

در پدیدۀ «ترس از سرخِ» وودرو ویلسون ( مبارزه ای در 1919 علیه«خرابکاران» در ایالات متحده) آنها نسبت به سوسیالیست‌ها سخت‌گیری می‌کردند ولی، آنارشیست‌ها را می‌کشتند.

فهم قدرت(برگزیده اندیشه‌های نوام چامسکی) / پیتر میشل/جان شوفل 

2009/02/07

241

ما با هر قدمی که بر می‌داریم، لااقل یک مورچه را می‌کشیم. اگر راه بری، جنایتکار زندگی مورچه‌ها شدی. اگه وایسی، قربونی زندگی مورچه‌ها میشی. تو گوشت نمی‌خوری که آدم خوبی باشی. چه فرقی دارن گاو و گوسفند و مرغ و مورچه.

فریاد مورچگان / محسن مخملباف

2009/02/06

240

آن روزی که گاریبالدو با تیری که به پیشانی‏اش خورد ( سوراخی به اندازه‏ی سر سنجاقی و نه حتا به بزرگی یک دکمه )، در میدانی که مثل آینه برق می‏زد، جلو کافه‏ی سپلندیدو بر زمین افتاد، خواست پیش از مردن برای آخرین بار آن‏چه را می‏خواست فریاد بزند. اما زبانش به فرمانش نبود و نتوانست جز غلغلی که به صدای اجابت مزاج یک اسهالی می‏مانست، چیزی ادا کند، و آن را هم جز چند نفری که اطرافش بودند کسی نشنید.
- مرگ بر شاه.


میدان ایتالیا / آنتونیو تابوکی / برگردان:سروش حبیبی / نشر چشمه

239

فروشگاه زنجیره ای فروشگاهیست که دور تا دور آن را زنجیر کشیده اند. وجود این زنجیرها مانع از ورود افراد ولگرد و بی پول به داخل فروشگاه می شود.

تهران انار ندارد / مسعود بخشی

238

راستی اگر دعای مادرم قبول می شد، حالا مادر من گربه بود. خب روز مادر داریم ولی روز گربه نداریم. بهتر که خدا حرف مادر عزیزم را قبول نکرد و خودش شد.

همراه آهنگ‌های بابام / علی‌اشرف درویشیان

2009/02/05

237

سکوت. سکوت نیروبخشی که تلویحاً نشان می‌داد ما به درک متقابل رسیده‌ایم. من، نقش خودم را در حمایت از این احساس ایفا کردم و به آن سکوت احترام گذاشتم.
زن بالاخره گفت: "پس مواظب خودتان باشید" و گوشی را گذاشت. در لحنش نشانی از هم‌دلی به گوش می‌رسید.

کجا ممکن است پیدایش کنم / هاروکی موراکامی

2009/02/04

236

چهار بار که خودت رو بکشی و نشود، حق می دهی به خودت که زندگی روزمره را بریزی توی سطل آشغال در دار و سیگار بکشی.

من و سه گانه ای که نبود / اعظم بهرامی

2009/02/02

235

فوگارتی ضمناً دوست برنارد شاو بود و یک‌بار اجازه گرفت به ریش شاو دست بزند، به شرط اینکه گورش را گم کند و برود!

بی بال و پر/ وودی آلن

234

«هر وقت افسردگي به سراغم مي‌آيد شروع به تميز کردن خانه مي‌کنم. حتي اگر دو يا سه صبح باشد. ظرف‌ها را مي‌شويم. اجاق را گردگيري مي‌کنم. زمين را جارو مي‌کشم، دستمال ظرف‌ها را تو سفيد کننده مي‌اندازم، کشو‌هاي ميزم را منظم مي‌کنم و هر لباسي را که جلوي چشم باشد اتو مي‌کشم.» در حالي با انگشت مشروبش را به هم مي‌زد ادامه داد: «آن قدر اين کار را مي‌کنم تا خسته شوم، بعد چيزي مي‌نوشم و مي‌خوابم. صبح بيدار مي‌شوم و وقتي جوراب‌هايم را مي‌پوشم، حتي يادم نمي‌آيد شب قبل به چه فکر مي‌کردم.»


فاجعه ی معدن در نیویورک / هاروکی موراکامی / نشر چشمه

2009/02/01

233

مصیبت فاوست ابداً در این نکته نیست که روحش را به شیطان فروخته است. مصیبتِ واقعی آن است که شیطانی در کار نیست که روحت را بخرد.«خریداری» وجود ندارد.

میعاد در سپیده‌‌دم / رومن گاری

232

اعتراف ميكنم كه من حاضر بودم ده جلسه گفتگو با انيشتين را به ازاي اولين وعده ملاقات با يك زن خوشگل عادي فدا كنم. البته اين هم هست كه در دهمين وعده ملاقات، در حسرت ديدار انيشتين يا مطالعه كتابهاي جدي آه ميكشيدم. رويهمرفته، من هرگز جز در فواصل خرد عياشيهايم، در غم مسائل بزرگ نبوده ام"
سقوط/ آلبركامو

231

شبنم : اینا همه دزدن؟
ساندرا: نه بعضی هاشون تو کار چرمن...
شبنم: چرم؟
ساندرا: آره... کیف می زنن...

هتل کالیفرنیا / تهمینه میلانی