۱۳۸۸/۱۲/۰۹

448

ژائو ترزایی رو دوست داره که ریموندی رو دوست داره که
ماریایی رو دوست داره که ژواکینی رو دوست داره که
لی‌لی‌ای رو دوست داره که هیچ‌کس رو دوست نداره
ژائو می‌ره آمریکا
ترزا می‌ره صومعه
ریموند تو تصادف می‌میره
ماریا پیردختر می‌شه
ژواکین خودش رو می‌کشه
و لی‌لی با ژ.پینتو فرناندسی عروسی می‌کنه
که اصلا به دنیا نیومده
تو مشغول مردنت بودی / ... کارلوس دروموند د آندراده / محمدرضا فرزاد

۶ نظر:

ray a گفت...

منم يكي رو دوست دارم كه اون هم منو دوست دارهكه من بيشتر دوسش دارم كه اون منو بيشتر دوست داره كه بيشتر تر دوسش دارم واونم بيش از تر دوسم داره وچون من ديگه بيش از تر نمي تونم دوسش داشته باشم اون از من متنفر ميشه و من هم از اون متنفر ميشم و باز اون ازم متنفر تر ميشه و من هم متنفر تر و چون بيش از تر نمي تونم ازش متنفر باشم باز دوسش خواهم داشت و اون...

لاماری گفت...

واجب شد برم این کتابرو بگیرم

معین گفت...

بزرگ‌مردی به جمع ما پیوستند

نیما(سهند گفت...

این (تو مشغول مردنت بودی)کتاب نیست یک قیام مسلحانه است باور کنید.

ani گفت...

ohm...

After Darkness گفت...

خداوند همهی اناث را با این لی2 محشور بگرداند-آمین