۱۳۸۹/۰۴/۰۵

513

تحمل تنهایی از گداییِ دوست داشتن آسان‌تر است. تحمل اندوه از گداییِ همه‌ی شادی‌ها آسان‌تر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه به تکّدیِ حیات برخیزد. چه‌چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی، آتش طلب می‌کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتنِ انحراف نیست؟ نه هلیا... بگذار که انتظار فرسودگی بیافریند زیرا که تنها مجرمان التماس خواهند کرد.
و ما می‌توانستیم ایمانِ به تقدیر را مغلوب ایمانِ به خویش کنیم. آنگاه ما هرگز نفرین کنندگان امکانات نبودیم.

بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم/ نادر ابراهیمی

۱۱ نظر:

ghasedak گفت...

man in ketab ro kheili vaght pish khoondam
esmesh bare digar shahry k doost midashtam hast ya man eshtebah mikonam?
ya hmin she're

ghasedak گفت...

ya eshteb type ? :D

ناشناس گفت...

سلام؛ خیلی زیبا بود... دست شما درد نکنه@};-

Nemo گفت...

بخواب هلیا
دیگر نگاه هیچ کس غبار پنجره ات را پاک نخواهد کرد.چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟

damadamm گفت...

اوه،چه هولناک و نفس گیر.
عمیق. عمیق
سپاس

ناشناس گفت...

بار دیگر شهری که دوست می داشتم
:)

فرنوش گفت...

باردیگر ...

سپهر پاییز گفت...

بگذار که انتظار فرسودگی بیافریند

آلبا گفت...

اسم کتاب بار دیگر شهری که دوشت میداشتم بود!

Vahid گفت...

فوق العاده....

saboktakin گفت...

خیلی زیبا ، مثل وبلاگتان، واقعا مرسی :)