در نهایت نه چیزی به دست آمده و نه چیزی به انجام رسیده بود. او نبوده که هوسهای خود را ارضا کرده، بلکه آشکارا کس دیگری جز او بوده، کسی که تنش را وام گرفته بود. عمل جنسی از لحاظ سرشت نه با یک تن مفرد و واحد، بلکه با نوع تعریف میشود. فرد که عمل خود را به انجام رساند، باید بار دیگر به خویشتن پیشین خود بازگردد. فقط به آدمهای شاد رضایت دست میدهد. آدمهای غمگین به یاس میرسند. آنهایی که مشرف به مرگ بودند به بستر احتضار خود باز میگردند. چگونه میتوان چنین کسانی را قانع کرد که این نیرنگ، عشقی شورانگیز بوده است ؟
زن در ریگ روان/ کوبو آبه/ مهدی غبرائی
۴ نظر:
زرافه،بنویس!
حاجی سختش نکن ، کار آسونه
ارسال یک نظر