من اشتباه میکردم. از هیچ مرزی نمیشود راحت گذشت. پشت سر حتما باید از چیزی دل کند. فکر کردیم میشود بدون دردسر عبور کرد، ولی برای ترک وطن باید از پوست خود جدا شد.
الدورادو - لوران گوده - ترجمه حسین سلیمانی نژاد
من اشتباه میکردم. از هیچ مرزی نمیشود راحت گذشت. پشت سر حتما باید از چیزی دل کند. فکر کردیم میشود بدون دردسر عبور کرد، ولی برای ترک وطن باید از پوست خود جدا شد.
الدورادو - لوران گوده - ترجمه حسین سلیمانی نژاد
۵ نظر:
ولی اگر اول از پوست خود جدا شویم و بعد به فکر ترک وطن بیافتیم عبوری خواهد بود بی دردسر بایک حس خنثی و دور از دردِ دل کندن، اینگونه اگر باشد قدم های آدم هم محکمتر می شود
حاجی حون ، کار نشد نداره !
نسخهٔ انگلیسی اینو از کجا میشه گیر آورد؟ گشتم پیدا نکردم
جدائی ازپوست بله دورشدن از هویت واصالت هرگز
"وطن"و هویت و... همشون حرفهای ضعیفی هستن که آدمو گنده می کنن... ولی وقتی به بهانه رفتن می ری و می بینی تمام اونچه که فکر می کردی تو خودت داشتی یه تیکه هایی از محیطی هستن که می شناختی و وقتی زبان که همه داشته هاته بی ارزش میشه، اونوقت پوستت کنده می شه...و پوست آدم آخرین چیزیه که آدم داره...بوی گوشت آدمو افسرده می کنه.
ارسال یک نظر