۱۳۸۸/۱۲/۰۹

448

ژائو ترزایی رو دوست داره که ریموندی رو دوست داره که
ماریایی رو دوست داره که ژواکینی رو دوست داره که
لی‌لی‌ای رو دوست داره که هیچ‌کس رو دوست نداره
ژائو می‌ره آمریکا
ترزا می‌ره صومعه
ریموند تو تصادف می‌میره
ماریا پیردختر می‌شه
ژواکین خودش رو می‌کشه
و لی‌لی با ژ.پینتو فرناندسی عروسی می‌کنه
که اصلا به دنیا نیومده
تو مشغول مردنت بودی / ... کارلوس دروموند د آندراده / محمدرضا فرزاد

۱۳۸۸/۱۲/۰۷

447

به موضوع پرنده‌ی سیاه چینی باز می‌گردم. به ناشری که هنوز این صفحات را نخوانده رو می‌کنم و از او می‌خواهم که اگر این کتاب را می‌پذیرد، این را هم بپذیرد که پرنده را در پایین جلد سمت چپ قرار دهد، به نحوی که خیز بردارد و پرکشد و از عنوانی که به رنگ سبز نوشته شده بگذرد و فرسودگی را بفرساید و هر چه بالاتر رود و به زودی از نظر محو گردد. به ناشر می‌گویم که اگر مایل است، این پرنده را خواهم گرفت و برای او خواهم فرستاد...

فرسودگی/کریستین بوبن/پیروز سیار/انتشارات آگاه

۱۳۸۸/۱۲/۰۱

446

راستی دکتر! چرا آخرین آرزوی قبل از مرگ همهی محکومان به مرگ کشیدن سیگار است؟ اولین هوسی است که یادت میآید یا آخرین تسکینی است که میماند؟


کتاب هول / شیوا مقانلو

۱۳۸۸/۱۱/۳۰

445

طبیعت برای زشت‌ها مادر مهربانی نیست، بلکه زن‌پدر است. زشت را خلق می‌کند، اما به جای این‌که از او دلسوزی کند، عذابش می‌دهد!

همیشه شوهر/ فئودور داستایوفسکی/ علی اصغر خبره‌زاده

۱۳۸۸/۱۱/۲۶

444

باید نگاه کنی! این یکی دیگر از مقررات ماست. بستن چشم‌هایت چیزی را عوض نمی‌کند. چون نمی‌خواهی شاهد اتفاقی باشی که می‌افتد، هیچ چیز ناپدید نمی‌شود. درواقع دفعه‌ی بعد که چشم باز کنی اوضاع بدتر می‌شود. دنیایی که تویش زندگی می‌کنیم اینجور است آقای ناکاتا، چشمانت را باز کن. فقط بزدل چشم‌هایش را می‌بندد. چشم بستن و پنبه در گوش چپاندن باعث نمی‌شود زمان از حرکت بایستد.


کافکا در کرانه/هاروکی موراکامی/مهدی غبرائی

۱۳۸۸/۱۱/۲۵

443

در جا به خانم گرمانت دل بستم، چون به همان گونه كه گاهي كافي است زني نگاهي تحقيرآميز به ما بياندازد تا عاشق او شويم و فكر كنيم كه هرگز به وصالش نخواهيم رسيد،‌ گاهي نيز كافي است كه، چون مادام دوگرمانت، مهربانانه نگاهمان كند تا به او دل ببنديم و بپنداريم كه مي‌توان به او دست يافت.

گزيده‌هايي از در جستجوي زمان از دست رفته/ مارسل پروست/ مهدي سحابي

۱۳۸۸/۱۱/۲۲

442

یکی از اشکالای این روشنفکرا و آدمای باهوش اینه که درباره‌ی چیزی حرف نمی‌زنن مگه این که مهارِ قضیه دست خودشون باشه. همیشه می‌خوان وقتی خودشون خفه شدن تو هم خفه شی و وقتی خودشون می‌رن تو اتاقشون تو هم بری.

ناتور دشت/جی.دی.سلینجر/محمد نجفی

۱۳۸۸/۱۱/۲۱

441

ساده‌تر است تا آدم پیش خودش خیال کند کسی دارد با خودش حرف می‌زند تا بپذیرد این شخص او را مخاطب قرار داده است. وقتی آدم مخاطب کسی باشد، می‌بایست تلاش بیشتر و شرم‌آورتری بکند تا بتواند هم‌صحبتش را ندیده بگیرد.

یک زن بدبخت/ ریچارد براتیگان/ حسین نوش‌آذر

۱۳۸۸/۱۱/۱۳

440

هر کس
نگاه می‌کارد
اشک درو می‌کند

تو و جاده همدستید / کیوان مهرگان