۱۳۸۹/۰۶/۰۹

578

ما برای زندگی در بهشت خلق شدیم و بهشت برای خدمت به ما. برنامه‌ی ما تغییر کرده؛ اما نگفته‌اند این تغییر برای بهشت نیز پیش آمده یا نه.

پندهای سورائو / فرانتس کافکا

577

قانون ناعادلانه اصلا قانون نیست. وظیفه‌ی هر انسانی است که در مقابل آن پایداری کند. یا با خشونت، یا با نافرمانی مدنی. دعا کنید که من دومی را انتخاب کنم.

مناظره / دنزل واشنگتن

۱۳۸۹/۰۶/۰۸

576

من به خرافات اعتقادی ندارم، ولی در بی اعتقادی خودم هم متعصب نیستم.

سگ ولگرد/ صادق هدایت

۱۳۸۹/۰۶/۰۵

575

ما گذشته را تنها از منظر حال می‌بینیم و درکی هم که از آن به‌دست می‌آوریم از همین منظر است و بس.

ای. اچ. کار / تاریخ
ایران مدرن/ نوشته یرواند آبراهامیان/ ترجمه ابراهیم فتاحی

۱۳۸۹/۰۶/۰۳

574

برای نسل ترحم‌انگیز شما، هیچ‌چیز به اندازه‌ی همین لغت "تهوع آور" که بکار بردید تکراری نیست. حتی در انشاهای کلاس چهارم و پنجم هم بچه‌ها می‌نویسند: "زندگی، تهوع آور است". با این وجود من تکرار آن را رد نمی‌کنم. خوردن هم یک کار تکراری‌ست؛ اما تا وقتی به غذا احتیاج دارید چاره‌ای ندارید جز این‌که خوردن را تکرار کنید. صبح، ظهر وشب. کسانی که واقعا از تکرار بیزارند، آن‌هایی هستند که تجربه‌های خودکشی را تکرار می‌کنند؛ و آن‌ها که از مکرر گفته شدن حقیقت متنفرند، از این می‌ترسند که حقیقت، واقعیت پیدا کند. سکوت، آقای من! فراموشی می‌آورد.
گفتگوی من و غریبه‌ی صبح‌گاهی/ نادر ابراهیمی

573

شاید بشود گفت قصه خیلی وقت است تمام شده. شاید از همان اولین دوران که بشر شروع کرد به داستان‌سرایی، قصه از نظر موضوع تمام شد. اما آن چیزی که قصه را قصه می‌کند، نحوه بیان داستان است. اغلب اتفاقات تکراری‌اند. زندگی انسان چیز بسیار ملال‌آوری است. آن‌چه این ملال را قابل تحمل می‌کند آن است که ما بتوانیم درباره این ملال جور دیگری حرف بزنیم.

گفتگو با امیرعلی نجومیان / ویژه‌نامه داستان همشهری، تیر 89

۱۳۸۹/۰۶/۰۲

572

ماه نرود، خورشيد نيايد، باد نوزد، هيچ برگي بر درخت نجنبد، پلك نزنند، نتمرگند، احدي نخسبد، هيچ يك از آحاد ملت بيداري نكنند، چرا كه بندگان، اعليحضرت، قدر قدرت، كيوان رفعت، سليمان حشمت، سكندر شوكت، دارا منزلت، كسري معدلت، آيه رحمت، حضرت رب عزت، سايه خداوند با عظمت، مظهر فيوضات رباني، مصدر عنايات يزداني، ناصر دين مبين، ناشر آثار رب العالمين، ظل الله في الارضين، السطان به سلطان، شاه بابا، ناصر الدين شاه قاجار به خواب ناز ابدي تشريف فرما هستند.

ناصرالدين شاه آكتور سينما / محسن مخلمباف

۱۳۸۹/۰۶/۰۱

571

مدرسه‌ی هنر مزرعه‌ی بلال نیست که هر سال محصول بهتری داشته باشه

کمال‌الملک / علی حاتمی

۱۳۸۹/۰۵/۳۱

570

گفتگو با شخص مارکس، آسانتر از گفتگو با مارکسیست‌هاست.

نامه به خمینی / مصطفی رحیمی

۱۳۸۹/۰۵/۳۰

569


  دیگه جز تباهی چی‌ام من؟
  اگزما؟/ تورمِ چشم؟/ واریس؟/ سکته به وقتِ بوسیدن؟

  نبودن خیلی راحت‌تره/ آلن بُسکه/ سهند آقایی، محمدمهدی شجاعی

568

- تو پسرِ کی هستی؟ سربازی؟
- نه، من رحمتو پسر سیدعلی‌ام. هنوز که نباید برم سربازی.
- پسر کدوم سیدعلی هستی؟
- همون سیدعلی که قد کوتاهی داره، پای چپش لنگه.

باغِ اناری/ محمد شریفی

567

دین و کار می‌تواند جای هر مردی را بگیرد.

تقسیم/ پیرو کیارا/ مهدی سحابی

566

هرگز به دوقلوهای به هم‌ چسبیده نگویید: "بشین" ، باید بگویید: " لطفاً بنشینید". وگرنه یکی می‌نشیند و دیگری احساس می‌کند که مزاحم و زیادی است.


آداب ِ معاشرت برای دختران و پسران جوان/ ژان لویی فورنیه/ شهین‌دخت بهزادی

۱۳۸۹/۰۵/۲۷

565

تلویزیون رو خاموش کن که تبلیغ غذاهای مک‌دونالد
اعصابمو خراب می‌کنه
به سیب‌زمینی سرخ‌کرده و سوسیس و نون‌پنجره‌ای فکر می‌کنم
همین‌طور به ماکارونی، کلوچه و کیک
هرشب خواب بستنی شکلاتی می‌بینم
اما وقتی بیدار می‌شم خیلی گرسنه‌م، همش بخاطر تو...
در یخچالو قفل می‌کنی
خدا می‌دونه کلیدشو کجا می‌ذاری
تا آخرشب گرسنگی می‌کشم
همش بخاطر تو
اون پیتزا رو جلوی چشم من نخور
دختر! این کمترین لطفیه که می‌تونی به من بکنی
وقتی حرف می‌زنم اون آب‌نبات رو ولش کن!
جونم به لبم رسیده و روده‌هامون خالی نگه داشتم،همش بخاطر تو
وقتی مُردم، پول بیمه‌ی عمرمو تو جیبت می‌ذاری
نعشم رو نگاه می‌کنی و پوزخند می‌زنی
می‌گی خب، سعیشو کرد، خیلی چیزا رو تحمل کرد تا مرد
اما اونوقت که لاغر بود، هیکلش بهتر نبود؟


لالایی‌ها،افسانه‌ها، دروغ‌ها / شل سیلوراستاین/ شاهین خواجه شهید

۱۳۸۹/۰۵/۲۵

564

می‌گفتند وقتی جوان‌تر بود، سبیل چخماقی‌اش سربالا بوده. اما بعد از مدتی زندانی شدن، حالت شاد و شنگولش را از دست داد، قدرت از سبیلش رفت و تا خود گور هم سبیلش سرپایین بود.

خانواده‌ی پاسکوآل دوآرته/ کامیلو خوسه سِلا/ فرهاد غبرائی

563

او کنار قفسه‌ها راه می‌رفت و محو تماشای کتاب‌ها شده بود. شاید باور نکنی ... بریت! ولی حین تماشا، آب دهنش راه افتاده بود. انگار کتاب‌ها شکلات یا شیرینی بادامی بودند.
کتابخانه‌ی سحرآمیز بی‌بی بوکن/یوستین گاردر/مهوش خرمی‌پور

۱۳۸۹/۰۵/۲۳

562

بیشتر مردم فکر می‌کنن یکی که به جرمی متهم می‌شه، اون رو یه راست میبرن واسه محاکمه، ولی اینجوری نیست؛ نه به این سرعت. چرخ‌های عدالت به کندی می‌چرخن.

The man who wasn’t there/ Joel & Ethan Coen

۱۳۸۹/۰۵/۲۲

561

من حالا عقیده پیدا کرده‌ام که رمز اصلی تناسب اندام و زیبایی انسان، چه مرد و چه زن، در اندازه‌ی گردن اوست. اگر گردن آدم بلند باشد، چندین نتیجه حاصل می‌شود، از جمله تناسب وزن با قد، نوعی رعنایی در رفتار، استعداد نگاه کردن در چشم دیگران، چابکی تیره‌ی پشت و بلندی قدم، و روی‌هم رفته نوعی شادی و شنگولی در حرکات و سکنات که به مهارت در ورزش و علاقه به رقص منجر می‌شود.

بیلی باتگیت/ ای. ال. دکتروف/ نجف دریابندری

560

نقطه‌ی مقابل ایمان چیست؟ نه، جواب بی‌ایمانی نیست. چرا که بی‌ایمانی بیش از اندازه قاطع، بسته و مسلم است. بی‌ایمانی خود گونه‌ایی از ایمان است. شک. این خمیره‌ی انسان است.

آیـه‌های شیطانی / سلمان رشـدی / روشنک ایرانی

۱۳۸۹/۰۵/۱۸

559

سه منشاء سرچشمه‌ی رنج‌های ما هستند: چیرگی نیروی طبیعت، ضعف بدنی خودمان و نارسایی نهادهایی که روابط میان انسان‌ها را تنظیم می‌کنند. در مورد دو سرچشمه‌ی نخستین، چندان دچار تردید نمی‌شویم زیرا نمی‌توانیم بر طبیعت کاملا چیره شویم. ارگانیسم ما خود جزئی از طبیعت است و همیشه فناپذیر خواهد بود. البته دانستن این موضوع ما را منفعل نمی‌کند بلکه به‌عکس، می‌فهمیم اگر نمی‌توانیم همه‌ی رنج‌ها را از میان ببریم، می‌توانیم بعضی از آنها را از میان ببریم. اما در مورد سوم، یعنی سرچشمه‌ی رنج‌های اجتماعی، رفتارمان طور دیگری است و اصلا حاضر نیستیم بپذیریم که نهادهای ساخته‌ی دست خودمان از محافظت ما عاجزند. ادعایی حیرت انگیز است اما آنچه به طور عمده، موجب شوربختی ماست، چیزی است که به آن تمدن می‌گوییم.

تمدن و ملالت‌های آن / زیگموند فروید / محمد مبشری (با تلخیص)

۱۳۸۹/۰۵/۱۷

558

روح اجدادم حتماً به کمک من میان
چون در این لحظه من تنها دلیلی هستم که اونها وجود داشتند

آمیستاد/استیون اسپیلبرگ

557

اما مگر خودِ خدا هم، موقعی که یهودی‌ها را در روسیه اسکان داد تا عین جهنم عذاب بکشند، اشتباه نکرد؟ بهتر نبود می‌گذاشت یهودی‌ها در سوییس زندگی کنند تا دور و برشان پر از دریاچه‌های زیبا، آب و هوای کوهستان، و یک عالمه فرانسوی باشد؟ همه اشتباه می‌کنند، حتی خدا.

عدالت در پرانتز/ ایساک بابل/ مژده دقیقی

۱۳۸۹/۰۵/۱۶

556

امیدوارم اگه واقعاً مُردم، یه نفر پیدا شه که عقل تو کله‌اش باشه و پرتم کنه تو رودخونه، یا نمی‌دونم، هر کاری بکنه غیر گذاشتن تو قبرستون. اونم واسه این‌که مردم بیان و یکشنبه‌ها گل بذارن رو شکمم و این مزخرفات. وقتی مُردی گل می‌خوای چی‌کار؟
ناتور دشت/جی. دی. سلینجر/محمد نجفی

۱۳۸۹/۰۵/۱۴

555

فکر نمیکردم حرف زدن با یه زن این قدر... این قدر سخت باشه، یه چیزی رو دلم مونده میخوام بهت بگم. حقیقتش من، من یه بار دیگه هم دلم پیش یکی گیر کرد. هیچ وقت روش رو ندیدم، همیشه صورتش تو چادر پوشیده بود آخر معرکه میامد میگفت: پهلوون، نفس ات حقه! من، من عاشق صداش بودم. از وقتی پیداش شد دیگه کار من کار نشد، تمام هوش و حواسم به اون بود تا زد و یه روز زیر بار ماشین دستم لرزید، نتونستم نگهش دارم. همه هرهر زدن زیر خنده. دیگه از فرداش ندیدمش. یعنی دیگه نیامد. حالا میفهمم زورم، زورم به همه چی میرسه الا دلم!

چند کیلو خرما برای مراسم تدوین / سامان سالور

۱۳۸۹/۰۵/۱۳

554

با این‌همه دولت ساسانی بر رغم شکوه و عظمت ظاهری که داشت، به سختی روی به پستی و پریشانی می‌رفت. در پایان سلطنت نوشروان، ایران وضعی سخت متزلزل داشت. سپاه یاغی بود و روحانیت روی در فساد داشت. فسادی که در وضع روحانی بود، از قدرت و نفوذ موبدان بر می‌خاست. تشتت و اختلاف در عقاید و آراء پدید آمده بود. و موبدان در ریا و تعصب و دروغ و رشوه غرق بودند. [...] کار مزدک با مقاومت روحانیون و مخالفت سپاهیان مواجه شد و موجب فتنه و تباهی گشت. [...] از این رو با مرگ او [نوشروان] باز روحانیون و سپاهیان سر به فتنه‌انگیزی بر‌آوردند. سلطنت کوتاه هرمز با مخالفت روحانیون و سپاهیان بسر آمد. [...] فتنه‌ایی که دست شیرویه را به خون پدر آلوده ساخت از نیرنگ سپاهیان و روحانیان بود. و از آن پس این دو طبقه چنان سلطنت را بازیچه‌ی خویش کردند که دیگر از آن جز نامی نمانده بود. [...] بدینگونه سپاهیان یاغی و روحانیان فاسد را پروای مملکت‌داری نبود و جز سودجویی و کامرانی خویش اندیشه‌ایی دیگر نداشتند. پیشه‌وران و کشاورزان نیز که بار سنگین مخارج آنان را بر دوش داشتند در حفظ این اوضاع، سودی گمان نمی‌بردند بنابراین مملکت بر لب بحر فنا رسیده بود و یک ضربت کافی بود که آنرا به کام طوفان حوادث بیفکند. این ضربتی بود که عرب وارد آورد و مدت دو قرن دراز، کشوری آباد و آراسته را عرضه‌ی دردناک‌ترین طوفان حوادث کرد.
 
دو قرن سکوت / عبدالحسین زرین‌ کوب

۱۳۸۹/۰۵/۱۲

553

"من و تری پنج سال است با همیم، چهار سال است ازدواج کرده‌ایم. و چیز وحشتناک، و چیز وحشتناک این است که، که البته نکتۀ خوبش، یعنی می‌شود گفت درواقع موهبت این است که اگر سر هر کدام ما بلایی بیاید ـ ببخشید که این را می‌گویم ـ اما اگر همین فردا سر یکی از ما بلایی بیاید، فکر می‌کنم دیگری، آن یکی، شاید مدتی غصه بخورد، می‌دانید، اما بعد طرفی که مانده می‌رود و باز عاشق می‌شود. خیلی زود می‌رود یکی دیگر را پیدا می‌کند. همۀ این عشقی که ازش حرف می‌زنیم، فقط به صورت خاطره باقی می‌ماند. شاید حتی خاطره‌اش هم نماند. اشتباه می‌کنم؟ از مرحله پرتم؟ می‌دانید، می‌خواهم اگر درست نمی‌گویم مرا از اشتباه درآورید. می‌خواهم بدانم. می‌خواهم بگویم که من هیچ‌چیز نمی‌دانم و قبل از همه این را اعتراف می‌کنم."

کلیسای جامع و چند داستان دیگر / رِیموند کاروِر / ترجمۀ فرزانه طاهری

۱۳۸۹/۰۵/۱۱

552

تو میدانی با مادیان‌های سخت رکاب چه باید کرد؟ فقط باید مدارا کرد. باید کمی رها کرد دهانه‌شان را. نه آن قدر که مهار از دست برود، نه آن قدر که چموش کند مادیان را. باید آرام نوازش کرد یال و گوش‌ها را. و گذاشت بروند چند قدم به هر کجا که می‌خواهند. بعد باید آرام آرام دهانه را کشید... حالاست که مادیان رکاب می‌دهد به نره سوار... رکاب می‌دهد، رام نمی‌شود...

روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت/ محمد چرم شیر

551

چیزی که راجع به کتاب خیلی حال می‌ده اینه که آدم وقتی کتابه رو می‌خونه و تموم می‌کنه دوس داشته باشه نویسنده‌ش دوست صمیمیش باشه و بتونه هر وقت دوس داره یه زنگی بهش بزنه.
ناتور دشت/ جی. دی. سلینجر/ محمد نجفی