لیزا- فکر میکنم روی ماشینت استفراغ کردم.
ژیل- به هر حال از رنگش بیزار بودم. همیشه دلم میخواست منحصر به فرد باشه.
لیزا- حالا دیگه کاملا تکه! عجب روزگار بیمروتیه.
ژیل- هر کاری بخواد میکنه.
لیزا- چه جور مردی هستین شما؟
ژیل- باب طبع شما؟
لیزا- درسته. با هر جمله تمام پشتم عرق میکنه. احساس میکنم مغزم به خواب رفته. تمام عوارضی که بهش خاطرخواهی میگن به سراغم اومده.
ژیل- متاسفم ولی علاجش دست من نیست.
لیزا- شما خودِ علاجین.
ژیل- کسی توی زندگی شماست؟
لیزا- آره. فعلا شما.
خرده جنایتهای زناشوهری/ اریک امانوئل اشمیت/ شهلا حائری
ژیل- به هر حال از رنگش بیزار بودم. همیشه دلم میخواست منحصر به فرد باشه.
لیزا- حالا دیگه کاملا تکه! عجب روزگار بیمروتیه.
ژیل- هر کاری بخواد میکنه.
لیزا- چه جور مردی هستین شما؟
ژیل- باب طبع شما؟
لیزا- درسته. با هر جمله تمام پشتم عرق میکنه. احساس میکنم مغزم به خواب رفته. تمام عوارضی که بهش خاطرخواهی میگن به سراغم اومده.
ژیل- متاسفم ولی علاجش دست من نیست.
لیزا- شما خودِ علاجین.
ژیل- کسی توی زندگی شماست؟
لیزا- آره. فعلا شما.
خرده جنایتهای زناشوهری/ اریک امانوئل اشمیت/ شهلا حائری