2011/04/29

715

جنسیت، به طور طبیعی، با زبان کاری ندارد یا، اگر کار داشته باشد، کارش بی‌ضرر است و امتیازی برای هیچ‌یک از دو جنس به همراه ندارد. مذکر و مونثی که در زبان عربی و فرانسه وجود دارد از این جنس است. این که کلمه‌ی «صندلی» مذکر و «میز» مونث باشد، به نفع یا ضرر مردان و زنان نیست. اما اگر جامعه مردسالار یا زن‌سالار باشد، واژه‌ها از تشعشعات آن بی‌نصیب نمی‌مانند. مثلا، در جامعه‌ی مردسالار، اگر مرد کار برجسته و مهمی بکند، «معروف» خواهد شد اما، چنانچه زن چنین کند، «معروفه».

نکته‌های ویرایش / علی صلح‌جو

2011/04/16

714

نمی‌دانم تابستان چه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد، زیانها رساند. من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادی‌ها شدم. راستش را بخواهید، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. وقتی میان مزارع راه می‌رفتم، سعی می‌کردم پا روی ملخ‌ها نگذارم. اگر محصول را می‌خوردند پیدا بود که گرسنه‌اند. منطق من ساده و هموار بود. روزها در آبادی زیر یک درخت دراز می‌کشیدم و پرواز ملخ ها رادر آسمان دنبال می‌کردم. اداره‌ی کشاورزی مُزد contemplation مرا می‌پرداخت.
هنوز در سفرم / سهراب سپهری

ارسالی از پری

713

سرعت تغییر زبان نشانه‌ی تحولات اجتماعی است یعنی هر قدر که در جامعه تحولات بیشتر باشد، زبان بیشتر تغییر می‌کند. اگر ما هنوز شاهنامه را می‌فهمیم (البته ادعا می‌کنیم)، معنی‌اش این است که در ظرف هزار سال، تحولات اجتماعی در ایران خیلی کم بوده است...این هیچ افتخاری نیست که بگوییم ما زبان اجدادمان را می‌فهمیم چون معنی‌اش این است که مثل اجدادمان زندگی می‌کنیم...صحبت خوبی و بدی نیست، تشریح یک وضعیت است. تحولات زبان با تحولات اجتماعی سخت در ارتباط است.

زبان فارسی در چند گفت‌وگو / سیروس علی‌نژاد / گفت‌وگو با محمدرضا باطنی

2011/04/09

712

گربه‌ی من بی‌ریخته
آخه جدیدا ً موش ریخته
دیگه نمی‌کنه ناز و
صداش شده مثل غاز
تا از دور موش می‌بینه
زبون‌بسته در می‌ره
بیچاره نون نداره
ولی با این حال جون داره

بَرپ بَرپ / آلبوم "همه" / آبجیز بند

2011/04/06

711

زن‌ها قبل از هرچیزی دنبال مرد قدرتمند هستند. قدرت حتی مهم‌تر از قیافه و خیلی چیزهای دیگر است . آدم‌های معروف را می‌بینی؟ هر زنی را که اراده کنند می‌توانند رام کنند. فکر می‌کنی چرا؟ چون قدرت دارند. معروفیت نوعی قدرت است. زن از اینکه در رقابت با دیگران توانسته کسی را که خیلی‌ها آرزویش را دارند به دست آورد، احساس لذت می‌کند .


دو قدم این‌ور خط/ احمد پوری

710

عشقی که سراسر اعتماد باشد، عشق حقیقی نیست، بیشتر شبیه بیمه‌نامه است یا بدتر از آن گواهی حسن رفتار و این در نهایت به بی‌خیالی می‌انجامد.

کنستانسیا/کارلوس فوئنتس/عبدالله کوثری

2011/04/01

709

هرگاه در خیابان یکی از دوستان قدیم را که زمانی مثل خودش سوسیالیست بود و حالا فاشیست شده بود می‌دید با رضایت کامل به خانه برمی‌گشت و از شادی در پوست خود نمی‌گنجید زیرا آن‌ها نمی‌دانستند که تمام اعمال سیاه‌شان در کتاب خاطرات درج شده است. پدر سر میز ناهار دست‌ها را به هم می‌مالید و می‌گفت بالاخره فهمیده است که از چه راهی وجود خدا را اثبات کند زیرا اگر خدایی وجود داشته باشد به او مهلت می‌دهد تا پایان کارِ فاشیسم زنده بماند و کتاب خاطراتش را چاپ کند و ببیند دوستان قدیم از خواندن آن چه عکس‌العملی نشان می‌دهند. اما وقتی خوب فکر می‌کرد می‌دید خدایی وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد طرفدار فاشیست‌ها است.

دیروزهای ما/ ناتالیا گینزبورگ/ منوچهر افسری