۱۳۹۲/۱۲/۰۶

784



-Nat: You know, Becca, when your brother died, I found the church very helpful.
-Becca: I know. I know you did, but that's you. That's not me, and Danny... Danny isn't Arthur.
-Nat: You know, I brought you to church every Sunday.
-Becca: Let's not start this again, okay, Mom? I'm just... I'm just calling about the cake.
-Nat: You're not right about everything, you know? What if there is a God?
-Becca: Then I'd say he's a sadistic prick.
-Nat: All right, Becca, that's enough.
-Becca: "Worship me and I'll treat you like shit." No wonder you like him. He sounds just like Dad.

Rabbit Hole / John Cameron Mitchell

-نَت: می‌دونی بکا، اون موقعی که برادرت مُرد، به نظرم کلیسا خیلی بهم کمک کرد.
-بِکا: آره می‌دونم.. می‌دونم کمکت کرد، ولی تو اینجوری هستی، من اینجوری نیستم. دنی هم... دنی هم، آرتور نیست.
-نت: می‌دونی، من اون موقع‌ها هر یکشنبه می‌بردمت کلیسا.
-بکا: بذار دوباره این بحث رو شروع نکنیم. باشه مامان؟ من فقط... فقط زنگ زدم که در مورد کیک ازت بپرسم.
-نت: آخه تو که در مورد همه چی عقل کل نیستی. هستی؟ اگه واقعاً خدا وجود داشته باشه چی؟
-بکا: اون موقع من می‌گم که اون یه عوضیِ سادیسمیه!
-نت: خیلی خب؛ بکا، دیگه کافیه.
-بکا: «عبادت کنید مرا تا من هم مثل گُه باهاتون رفتار کنم». عجیب نیست که تو خدا رو دوست داری؛ چون دقیقاً عین بابا حرف می‌زنه! 

لانه‌ی خرگوش / جان کامرون میچل

هیچ نظری موجود نیست: