2010/01/29

439

خودکشی هُنری است که ناشیگری و تفنن را بر‌نمی‌تابد و بدبختانه، به حکم ماهیتش، درخور تجربه کردن و مجرب شدن نیست.

بیست و یک داستان از نویسندگان فرانسوی/ آندره موروا/ برگردان: ابوالحسن نجفی

2010/01/24

438

...از آن لحظه که چشم را به آدم دادی و پس از آن او و شیطان را از عرش به فرش خاکی تبعید کردی ،زمین هرگز روی آرامش ندید. چشم، چشمه‌ی بخل است. همین چشم،توحید و بی‌رنگی را اسیر افتراق رنگ‌ها و نقش‌ها می‌کند. اگر چشم نبود بسیاری اسارت‌ها هم نبود. اگر چشم را توانِ دیدنِ حقیقت بود آدم از بهشت رانده نمی‌شد! او خودِ نفْسِ حجاب است. تو به ما چشم سر دادی تا چشم جان را کور کنی؟
کیمیاخاتون(داستانی از شبستان مولانا)/ سعیده قدس

2010/01/17

437

یاد یک تصویر چیزی جز حسرت یک لحظه نیست؛ و افسوس که خانه‌ها، راه‌ها، خیابان‌ها هم چون سال‌ها گریزانند.

در جستجوی زمان از دست رفته، طرف خانه‌ی سوان/ مارسل پروست/ مهدی سحابی

2010/01/06

436

در شهری مقام مکنید که در آن حاکمی عادل، طبیبی حاذق، و آبی روان وجود ندارد...

تاریخ بیهقی/ ابوالفضل محمدبن‌حسین بیهقی

2010/01/03

435


مادرم می‌گفت پدر فقط دوبار عاشق شده است. نخست در بعدازظهری تابستانی، در قنادی ارمنی سر پل تجریش که مادرم در حال خوردن بستنی پشملبا بوده؛ درست سه روز بعد از آن‌که پدر با لیسانس فلسفه به تهران برگشته بود و یک ماه بعد هم با مادرم ازدواج کرد. دومین باری که پدر عاشق می‌شود هفده سال بعد، زمانی بود که من دو سال داشتم. پدر برای مأموریتی از طرف وزارت دارایی به شیراز می‌رود. قرار بوده چهل و پنج روز آن‌جا بماند، اما بعد از دوهفته با رنگی پریده به تهران برمی‌گردد و سه روز از خانه بیرون نمی‌رود. پیش‌ از ظهر روز سوم خدمتکاران در آشپزخانه مشغول صاف کردن برنج بوده‌اند که پدرم می‌آید، مادرم را به اتاق خودش می‌برد و با چشمانی که نور ساعت یازده در آن می‌لرزیده، می‌گوید: "من هیچ وقت به تو خیانت نکردم."

اَبر صورتی/ علیرضا محمودی ایرانمهر

2010/01/02

434


این دشمنان نیستند که انسان را به تنهایی و انزوا محکوم می کنند بلکه دوستانند.

شوخی/ میلان کوندرا/فروغ پوریاوری