2009/10/29
415
2009/10/25
414
در ظریف ترین آبی زار جهان گم شده بودیم. من او را گم کرده بودم. فریاد زدم: گلچهره!صدایم به سقف بلند و مدور زیر گنبد مسجد شیخ لطف الله خورد و پژواک نام او مانند موجی معطر برگشت و خورد به صورتم، نه یک بار، نه دوبار، …. وقتی امواج پژواک نام او همه ی وسعت آبی زار را عطرآگین کرد، از پشت ستونی حجیم سرک کشید. بعد آمد کنار من و رو به بلندای سقف، با صدای بلند گفت: “من اینجام!”
و او آن جا بود، کنار من. باز نوبت من شد، فریاد زدم: گلچهره!
…. و هنوز نمی دانستم این پژواک عشق است.
کودکی نیمه تمام / کیومرث پوراحمد
2009/10/21
413
به سوی آنارشیسم/ اریکو مالاتستا/ نسیم روشنایی
2009/10/20
412
2009/10/19
411
خیلی از دستگاهها تغییر میکنند یا از رواج میافتند، حتی خیلی از آداب و روسوم هم از بین میروند؛ اما ساعت تغییر ناپذیر و جاودانی است. آخرین انسان، وقتی با خورشید سرد و فرسوده وداع میکند ، برای دانستن زمان دقیق مرگ خودش، نگاهی به ساعتش میاندازد.
خاطرات پس از مرگ براس کوباس/ ماشادو دِ آسیس/ عبدالله کوثری
410
«یک روز من را به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و من باید این دفعه دختر او باشم. یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت پدرت نیست، شوهرت است. ازآن به بعد هر وقت مشت میخوردم میفهمیدم اتفاق مهمی افتاده.»
پرندهی من/فریبا وفی
2009/10/15
409
پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد/ریچارد براتیگان/ حسین نوشآذر
2009/10/11
408
روز واقعه / بهرام بیضایی
2009/10/10
407
2009/10/06
406
و ندامت آخرین گریز روسپیان مستهلک
بیکه تن را به بستر سپرده باشند
خیانت را با نگاهشان حتی، روزمرگی میکنند.
افسوس که توبه را ریشه در چروک پیشانی است و آماس شکم!
کافه نادری / شاهکار بینش پژوه
2009/10/04
405
it has three words.
but the poet has scratched them out.
You can not read "lost"; only feel it.
Memories of a geisha / Rob Marshall
سهتا عبارت داره.
ولی شاعرش اونا رو از بین برده.
نمیتونی "گمشده" رو بخونی؛ فقط میتونی احساسش کنی.
خاطرات یک گیشا / راب مارشال
2009/10/03
404
اشتیاق/ ملانی ری تون/ آذر عالیپور
2009/10/02
403
خوبیِ خدا/ شرمن الکسی/ امیرمهدی حقیقت