از مصاحبه با بهمن فرمان آرا - همشهري جوان شماره 226
۱۳۸۸/۰۶/۰۹
366
از مصاحبه با بهمن فرمان آرا - همشهري جوان شماره 226
۱۳۸۸/۰۶/۰۸
365
پابرهنهها/ زاهاريا استانكو
۱۳۸۸/۰۶/۰۶
364
آزاده خانم و نویسندهاش/ رضا براهنی/ انتشارات کاروان
363
دلباختگی /کریستین بوبن/ مهوش قویمی
362
انجیل ماتئوس 5-3
"آسمان که معلوم نیست، ولی روی زمینش حتما مال آنهاست"
س.گ.ل.ل / صادق هدایت
۱۳۸۸/۰۶/۰۴
361
ابراهيم گلستان
۱۳۸۸/۰۶/۰۳
360
راستش، اگر زندهام هنوز، اگر گهگاه به نظر میرسد که حتا پُرم از جنبشِ حيات، فقط و فقط مال بیجربزهگیست. میدانم کسی که تا اين سن خودش را نکشته بعد از اين هم نخواهد کشت. به همين قناعت خواهد کرد که، برای بقاء، به طور روزمره نابود کند خود را: با افراط در سيگار؛ با بینظمی در خواب و خوراک؛ با هر چيز که بکشد اما در درازای ايام؛ در مرگ بیصدا.
وردي كه بره ها ميخوانند/ رضا قاسمی۱۳۸۸/۰۶/۰۲
358
_ میدانم.
میرا/ کریستوفر فرانک/ ترجمه لیلی گلستان
357
وردي كه بره ها ميخوانند / رضا قاسمي
356
عامه پسند /چارلز بوکوفسکی /پیمان خاکسار /نشر چشمه
۱۳۸۸/۰۶/۰۱
355
کشور من شبیه اون مادریه که میبینه اونیفرم پسرش یه دگمه کم داره، با عجله دگمه رو میدوزه و بعدش پسرش رو خاک میکنه.
کشور من تصویر یکی از رایجترین فحشها رو داره.ای لامصب بدمصب سگمصب!
پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی/ مائتی ویسنییک/ تینوش نظمجو
354
وردي كه بره ها ميخوانند / رضا قاسمي
353
نامههایی به آنا / حسین پناهی
۱۳۸۸/۰۵/۳۱
352
آقای کوینر گفت: به تو توصیه میکنم در این باب تامل کن که آیا رفتارت با دانستن جواب این سوال تغییر خواهد کرد یا نه. اگر تغییر نکرد این پرسش خودبهخود منتفی است. اگر تغییر کرد دستِ کم میتوانم کمکات کنم و به تو بگویم: تو دیگر تصمیم خود را گرفتهای، تو به یک خدا احتیاج داری.
فیل: داستانکهای فلسفی برتولت برشت/ گردآوری و ترجمه: علی عبداللهی
351
آيا هرگز به فكرت خطور نكرده است كه اعتراف به گناهان خود نزد كشيش خيلي ساده تر از اين است تا نزد افرادي كه با گناه تو صدمه ديده اند؟ اعتراف به كشيش عواقبي ندارد. درست برعكس! ما را معاف ميكند تا مجبور نباشيم قرباني هاي خود را از آن مطلع سازيم!
آلبا دسس پدس/ عذاب وجدان
۱۳۸۸/۰۵/۳۰
350
سور بُز/ ماریو بارگاس یوسا/ ترجمهی عبدالله کوثری
349
ابتدای کتاب اسرار گنج دره جنی/ ابراهیم گلستان/ نشر بازتاب نگار
۱۳۸۸/۰۵/۲۹
348
سال بلوا / عباس معروفي
۱۳۸۸/۰۵/۲۸
۱۳۸۸/۰۵/۲۶
346
خاطرات دلبركان غمگين من/ ماركز
۱۳۸۸/۰۵/۲۴
345
شاید علاقه به توالت نقطهی اشتراک همهی مطرودین و تنهاماندگان است.
مجلهی چلچراغ/ سروش روحبخش/ شماره ی ٣٥٢
344
کسی که یک بار رنج کشیده است، تجربه ی درد را هرگز فراموش نمی کند. کسی که ویرانی خانه ها را دیده است، به وضوح کامل می داند که گلدان های گل، تابلوها و دیوارهای سپید، اشیایی ناپایدارند. خوب می داند خانه از چه چیز ساخته شده است. یک خانه از آجر و گچ ساخته شده است و می تواند فرو ریزد. یک خانه خیلی محکم نیست. هر لحظه می تواند فرو ریزد. در پس گلدان های آرام گل، پشت قوری های چای، فرش ها، کف اتاق ها که با موم برق افتاده است، چهره ی دیگر واقعی خانه است. چهره ی بی رحم خانه ی ویران شده.
ناتالیا گینزبورگ – فضیلت های ناچیز343
Cassie: Tell me about it.
Melinda: You wouldn't change anything. i mean, your life is pretty much on track. right?
Laurel: Well, the question is not fair. i mean who wouldn't profit from a second go around?
Melinda and Melinda / Woody Allen
کیسی: ادامه بده!
ملیندا: تو نمیخواد چیزیت عوض شه. زندگیت قشنگ رو غلطکه. درسته؟
لورل: خوب، سوالت منصفانه نیست. کیه که دلش نخواد برگرده عقب؟
ملیندا و ملیندا / وودی آلن
۱۳۸۸/۰۵/۲۲
342
استراگون: من بدبختم.
ولاديمير: محاله. از كى؟
استراگون: يادم نيست.
در انتظار گودو/ساموئل بکت/بهروز حاجیمحمدی
۱۳۸۸/۰۵/۲۱
341
آيا عقل را شايسته تر آنكه :
مدام از منجنيق و تير دوران جفاپيشه ستم بردن
و يا بر روي يك دريا مصائب٬ تيغ آهيختن
و از راه خلاف ايام آنها را سرآوردن
بمردن، خواب رفتن، بس!
و بتوانيم اگر گفتن
كه با يك خفتن تنها
همه آلام قلبي و هزاران لطمه و زجر طبيعي را كه جسم ما دچارش هست
پايان ميتوان دادن
چنين انجام را بايد به اخلاص آرزوكردن.
هملت/ شکسپیر/ مجتبی مینوی
۱۳۸۸/۰۵/۲۰
340
لئو تولستوی
۱۳۸۸/۰۵/۱۹
339
سمتِ تاریکِ کلمات/ حسین سناپور/ نشر چشمه
338
لیدی ال/ رومن گاری/ ترجمه مهدی غبرائی
۱۳۸۸/۰۵/۱۸
۱۳۸۸/۰۵/۱۶
336
سال های سگی/ ماریو بارگاس یوسا/ برگردان: احمد گلشیری/ انتشارات نگاه
335
آهستگی / میلان کوندرا
۱۳۸۸/۰۵/۱۵
334
پس از تاريکي/ هاروکي موراکامي/مهدي غبرائي
۱۳۸۸/۰۵/۱۴
۱۳۸۸/۰۵/۱۳
331
نگ(پدر): نمیدونستم
هام:چی؟چی رو نمیدونستی؟
نگ: این که اون میشه تو.
آخربازی/ساموئل بکت/بهروز حاجیمحمدی
۱۳۸۸/۰۵/۱۲
329
جنگ این نسل ما را چنین بدبخت و کر و کودن کرد
ما فرزند جنگیم
جنگ غربالِ شعرهای این عصر است
جنگ پدر همه ی این نسل است
جنگ مادرِ همه ی ما را...
مانیفست یک نفره ی پناهنده ی شماره 33333/ فرهاد پیربال/ ترجمه فریاد شیری
۱۳۸۸/۰۵/۱۱
328
Some hand in hand
And some gathered together in bands.
The bleeding hearts and artists
Make their stand.
And when they've given you their all
Some stagger and fall, after all it's not easy
Banging your heart against some mad bugger's wall.
تک و تنها يا دوتا دوتا
اونايي که از صميم قلب دوستت دارن
بيرون ديوار ميپلکن
بعضياشون دست تو دست
بعضيا دسته دسته
دل نازکا و هنرمندا
يه جا واميسّن
وقتي باهات همدردي ميکنن
بعضياشون تلوتلو ميخورن و ميافتن، هر چي باشه آسون نيست
که آدم دلشو به ديوار يه آشغال عوضي بکوبه