خداوند به ما فامیل داده _ خدا را شکر میتوانیم دوستانمان را خودمان انتخاب کنیم.
مری و مکس/ آدام الیوت
خداوند به ما فامیل داده _ خدا را شکر میتوانیم دوستانمان را خودمان انتخاب کنیم.
مری و مکس/ آدام الیوت
میبینم که دارم حوصلهتان را سر میبرم.. یک چیز دیگر!... همهی بورژواها اعدام؟... بورژواهای همهی حزبها!... کاملاً مطلقاً موافق! بورژوا صددرصد رذل است! یکیش هست، بخصوص، سارتِر! مربای گه! چطوری به من تهمت زد، زمین و زمان را به هم زد بلکه تکه تکهم کنند، برای او اختصاصی پنج... شش غدهی بدخیم طلب میکنم بین مری و پانکرآس!.. خارج از نوبت!...
قصر به قصر/ لویی فردینان سلین/ مهدی سحابی
یک نفر نوشتهی توی یک شیرینی فال چینی را روی ویدئو چسبانده: خوشبینی همان چیزی است که باعث میشود کتری چای آواز بخواند، هر چند تا خرخره در آب جوش است. زیر آن یک نفر بریدهی یک طالع تابستان را چسبانده: سرطان پیروز است.
اینجا همهی آدمها اینجوریاند/ لوری مور ... /مژده دقیقی
در اتحاد شوروی تصور میشد که مرگ وجود ندارد. مرگ، کنارهگیری خودسرانه به حساب میآمد. فلسفهی مارکسیسم از کنار مرگ بیتوجه و در حالی که بینیاش را میگرفت رد میشد. نسبت به مردهها بی اعتنا بود. مانند فراریهایی که امیدی به گرفتار کردنشان نیست. قبرکنی خلاص شدن از زبالهها بود. سالها پس از انقلاب هنوز اطراف قبرستانها جسدهای چال نشده کرم میزدند و غذای سگهای وحشی و شکاری میشدند؛ بعدها شیوهی سریع خلاصی از مردهها به میان آمد- سوزاندن جنازه- و بدین ترتیب شوروی از درختانی با چوب مناسب پر شد.
استالین خوب/ ویکتور ارافیف/ زینب یونسی
[سلین] عادت داشت بگوید:« تجربه مثل فانوس است، فقط جلوی پای کسی را که آن را در دست دارد، روشن میکند.»
بخارا 51 ( وبژه نامه لویی فردینان سلین)/ پی یر دو ورژه/ ناهید فروغان
پس از مدت ها سرگردانی بینِ نقاشی، بازیگری، خوانندگی و رقاصی و بعد از تحمل شکستهای کمرشکن فراوان، سرانجام به ادبیات رو آوردیم که در این دنیا پیوسته آخرین پناهگاه کسانی است که نمیدانند سر پُرشور خود را کجا به زمین بگذارند.
میعاد در سپیده دم/ رومن گاری/ مهدی غبرایی
هنوز صدایش [ صدای سلین] را میشنوم، وقتی در زیرزمین در کندن پوست سیب زمینی ها به او کمک می کردم؛ تا وقتی زنده ام این صدا را خواهم شنید:« انقلاب... انقلابی که ما هر روز شاهد آن هستیم... یگانه انقلاب، انقلاب واقعی، این است که پستچی سیاهه با کلفته میخوابد... تا چند نسل بعد، فرانسویان دو رگه خواهند شد و حرف های ما دیگر معنایی نخواهد داشت... واقعیت این است چه خوششان بیاید و چه خوششان نیاید- انسان سفید پوست در استالینگراد مرده است.»
بخارا 51 ( وبژه نامه لویی فردینان سلین)/ پی یر دو ورژه/ ناهید فروغان