۱۳۸۸/۰۷/۰۸

402

برای آدم درست کردن دو نفر لازمه، برای مردن یک نفر. دنیا این‌جوری به آخر می‌رسه.

گور به گور/ویلیام فاکنر/نجف دریابندری

۱۳۸۸/۰۷/۰۶

401

نه، آسمان عاطفه ندارد، ولی احتمالا چیزی بالاتر از آسمان وجود دارد که عشق و شفقت است، چیزی که من مدت‌هاست آن را از یاد بردم.

تنهایی پر هیاهو/ بهومیل هرابال/ پرویز دوایی

۱۳۸۸/۰۷/۰۵

400

حس شهادت طلبی و مظلومیت، که مشخصه کاملا ایرانیست، هیچ گاه در طول تاریخ اجازه نداده است تا مسایلی را که با یک سیلی حل می شود، به موقع رفع و رجوع کنیم. گذاشته ایم تا وقتی با کشت و کشتار هم حل نمی شود خونمان به جوش آید و همه چیز را به آتش بکشیم و هیچ چیزی را هم حل نکنیم.
همنوایی شبانه ارکستر چوبها/ رضا قاسمی

۱۳۸۸/۰۷/۰۴

399

هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش ...
چون احوال عاشقان نویسم نشاید،
چون احوال عاقلان نویسم نشاید،
هرچه نویسم هم نشاید،
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید،
و اگر گویم نشاید،
و اگر خاموش گردم هم نشاید.
و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید ...

رساله عشق / عین القضاة

۱۳۸۸/۰۷/۰۳

398

"هیچ‌وقت تو زندگیم لب به مشروب نزده‌م." فورد این را به آرامی گفت، انگار بخواهد حالت اعتراف‌گونه را از حرفش بگیرد. "نه به‌خاطر این‌که مادرم الکلی بود. هیچ وقت سیگارَم نکشیدم. دلیلش اینه که وقتی بچه بودم، یه نفر بهم گفت الکل و سیگار حس چشایی رو ضعیف می‌کنه. من فکر کردم خوبه که آدم حس چشایی کامل و بی‌نقصی داشته باشه. یه جورایی، هنوزم همین‌جور فکر می‌کنم. هنوز نتونسته‌م از خیلی اعتقادات بچگی‌م دست بکشم."

جنگل واژگون / جی. دی. سلینجر / بابک تبرایی و سحر ساعی

۱۳۸۸/۰۶/۳۱

397

شجاع باش و مردی را که ترک می‌کنی دیگر عزیزم صدا نکن. این بیشتر احساس ریا و دوری در آدم زنده می‌کند تا احساس پیوندی ریشه‌دار.

شب یک شب دو/ بهمن فرسی

396

لابد شما هم به من حق می‌دین که دیدن زندگی خصوصی کسایی که در راس قدرتن از راه سوراخ کلید همیشه جذابه حتی اگه اون فردی که در راس قدرته یه پشه باشه.

هرج و مرج محض/ ...فرناندو سورنتینو/ حسین یعقوبی

۱۳۸۸/۰۶/۳۰

395

وقتی پدرِ دوستم که در پتسولی می‌خواهد عروسی کند، پرسید چرا با هواپیما نمی‌روم، تا حدی ارزان‌تر است و تازه هزینه‌ی سفر را هم که او می‌دهد، گفتم از پرواز می‌ترسم. اما دروغ گفتم. دلیل اینکه چرا با قطار می‌روم، چیز دیگری‌ست. از این که زمانِ بدون مکانی در اختیار دارم، بیشتر و جور دیگری لذت می‌برم.
گذران روز / ... یولیا فرانک / س. محمود حسینی‌زاد

۱۳۸۸/۰۶/۲۸

394

به شما گفته‌اند: قاتل باید زیر تیغ برود و دزد باید مصلوب گردد و زناکار باید سنگسار شود،اما من به شما می‌گویم : در جرم آن‌ها بی‌تقصیر نیستید و اگر تنها جسم آن‌ها را مجازات کنید به ارواح درونتان ستم کرده‌اید! به راستی هیچ مردی یا زنی به تنهایی جرمی را مرتکب نمی‌شود،بلکه همه‌ی ما به نوعی در ارتکاب آن جرم سهیم هستیم. اما آنکه جزای جرم را می‌پردازد،حلقه‌ای از زنجیری که بر پایتان است را می‌گسلد و با رنج و اندوه،بهای شادی ناپایدارتان را می‌پردازد!

عیسی پسر انسان / جبران خلیل جبران/ حیدر شجاعی

۱۳۸۸/۰۶/۲۶

393

آقای آلبرت ریچاردسون در برابر دادگاه شهر سینسیناتی به جرم این که " با بی‌شرمی و وقاحت" به شامپانزه‌های باغ وحش این شهر توهین کرده، محاکمه شد. وکیل مدافع او، مردی بسیار ماهر، موفق شد او را تبرئه کند. او ثابت کرد که اول شامپانزه‌ها شروع کرده بودند.

تماشاچی محکوم به اعدام/ ماتئی ویسنی‌یک/ تینوش نظم‌جو

۱۳۸۸/۰۶/۲۵

392

یه شاعر بدون غصه چی می‌تونه بنویسه؟ اون همون‌قدر که ماشین تحریرش رو لازم داره، غمش رو هم لازم داره.

موسیقی آب گرم/ چارلز بوکوفسکی/ برگردان: بهمن کیارستمی

391

اگر اشتباه نكنم حتي خود پروردگار هم پس از تامل بيشتر درباره نوع بشر، به فكر افتاد كه از آفرينش خود منصرف شود. اما ديگر براي پشيمان شدن يا نشدن خيلي دير شده‌ بود . خداوند كه نمی‌تواند مرتبا تصميم‌هايش را عوض كند.

مهمانی خداحافظی / میلان کوندرا

۱۳۸۸/۰۶/۲۴

390

-چیزی که دعانویسان حرفه‌ای رو از جوجه آماتورا جدا و متمایز می‌کنه اینه که باید متن اونا با چنان مهارتی تهیه و تنظیم بشه که اگه احیاناً مستجاب نشه کسی نتونه علیه‌ات شکایت کنه و خفتت رو بگیره، واضحه؟
- بله بله... یعنی اینکه طرف قانع بشه که ایراد از آسمون هفتمه نه از متن دعای ما.

هرج و مرج محض/ وودی آلن/ حسین یعقوبی

389

میلر، فکر می‌کنی دارم دیوانه می‌شوم؟ دارد دیوانه می‌شود؟ خدای من، مکس، فقط می‌توانم بهت بگویم که تمام دنیا دارد دیوانه می‌شود. تو دیوانه‌ای، من دیوانه‌ام، همه دیوانه‌اند. تمام دنیا از چرک و غم ورم کرده. ساعتت را کوک کرده‌ای؟ بله، می‌دانم که هنوز ساعتت را داری _دیدمش که از جیب جلیقه‌ات بیرون زده بود.اوضاع هر چقدر هم بد بشود، باز هم می‌خواهی بدانی ساعت چند است. مکس، من بهت می‌گویم ساعت چند است_ دقیق و تا ثانیه‌ی آخر. ساعت درست پنج دقیقه به پایان است. دقیقاً در نیمه‌شب پایان از راه می‌رسد.

مکس/ هنری میلر/ امید نیک‌فرجام

۱۳۸۸/۰۶/۲۳

388

فقط یک بار، پیش از به دنیا آمدنش، گفته بود: «سالم؟ من فقط می‌خواهم این بچه پولدار باشد!»


اینجا همه‌ی آدم‌ها اینجوری‌اند/ ...لوری مور/ مژده دقیقی

387

پدر خيال می‌كرد آدم وقتي در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمي‌دانست كه تنهايي را فقط در شلوغي می‌شود حس كرد!

سمفونی مردگان/ عباس معروفی

386

دفعتاً آسمان بارید و چشم‌های من. آقاجانت گفت: «چرا گریه می‌کنید، خانم‌جان؟ این اشک‌ها نرم می‌کنند دل را. سبک می‌شَوید با این اشک‌ها. نگذارید سبک شود دل‌تان، خانم‌جان. سخت باشد بهتر است این دل. دوام می‌آورد. می‌ماند.»

کبوتری ناگهان/ محمد چرم‌شیر

۱۳۸۸/۰۶/۲۲

385

توی این نبرد هرکاری مجازه: مریضی، کری،بی تفاوتی،خرفتی.اونی پیروز می‌شه که بیشتر عمر کنه.آره، اینه زندگی زناشویی. شراکتی که اولش پدر مردمو درمیاره و بعدش پدر همدیگه‌رو.یک راه دور و درازیه به طرف مرگ با جنازه‌هایی که به‌جا میذاره.یک زوج جوان میخوان از شر بقیه راحت شن تا با هم تنها بمونن.وقتی پیر شدن هرکدوم میخوان از شر اون یکی خلاص شن.وقتی یه زن و مرد رو سر سفره‌ی عقد میبینین هیچ‌وقت از خودتون پرسیدین کدومشون قراره قاتل اون یکی بشه؟

خرده جنایت‌های زناشوهری/ اریک امانوئل اشمیت/ شهلا حائری

۱۳۸۸/۰۶/۲۱

384

عشق تو را من اختراع کردم .

تا در زیر باران بدون چتر نباشم.

پیام های دروغین از عشق تو برای خودم فرستادم!

عشق تو را اختراع کردم ،

چونان کسی که در تاریکی،تنها ،می خواند

تا نترسد.

ابدیت ،لحظه ی عشق / غاده السمان / ترجمه ی دکتر عبدالحسین فرزاد

383

هرگز نباید فرصت نقل قول کردن از دیگران را از دست داد، زمانی که مطلب را بهتر از خودمان بیان کرده اند.

پروست چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند/ آلن دوباتن

۱۳۸۸/۰۶/۲۰

382

فکر نمی‌کنم هیچ بچه‌ی نُه ساله‌ای در تمام دنیا توانسته باشد پدرش را متقاعد کند که شیطان را دیده که با کت شلوار مشکی از جنگل بیرون آمده است.

اینجا همه‌ی آدمها اینجوری‌اند/ ...استیون کینگ/ مژده دقیقی

۱۳۸۸/۰۶/۱۹

381

بعضی وقت‌ها آدم ممکن است چیزی را بگوید٬ صرفاً به خاطر این‌که ببیند به آن اعتقاد دارد یا نه.
ده گفت‌وگو/ از گفت‌وگو با ارنست همینگوی/ احمد پوری

۱۳۸۸/۰۶/۱۸

380

- همه می‌دانند که این جا آبجو پیدا نمی‌شود.
لبیتکف فریاد زد:
- تو هم باور می‌کنی؟ خدایا مرا به کره‌ی ماه بیندازی، در عرض پنج دقیقه، هم آبجو و هم زن پیدا می‌کنم. خودم آن ها را از زیر سنگ هم که باشد پیدا می‌کنم. قرمساق هستم اگه نکنم!

دشمنان/ آنتوان پاولوویچ چخوف/ سیمین دانشور

۱۳۸۸/۰۶/۱۷

379

آدم زندگی رو فقط در دو جا می‏گذرونه: يا توی تخت خوابش يا توی کفش‏هاش

مسيو ابراهيم و گل های قرآن/ اريک امانوئل اشميت/ حسين منصوری

378

این فکر به سرم زد که دانشکده ام مثل بقیۀ جاهاییه که توش دارایی و ثروت روی هم جمع می کنن. منظورم اینه که ثروت ثروته، چه فرقی می کنه این ثروت پول باشه یا زمین یا فرهنگ یا دانش؟

فرنی و زویی / جی. دی سلینجر/ امید نیک فرجام

۱۳۸۸/۰۶/۱۶

377

لنی با جوانی که انگلیسی نمی دانست رفیق شده بود. به همین دلیل رابطه شان با هم بسیار خوب بود. اما سه ماه نگذشته بود که جوان شروع کرد مثل بلبل به انگلیسی حرف زدن و فاتحه رابطه شان خوانده شد. فورا دیوار زبان میانشان بالا رفته بود. دیوار زبان وقتی کشیده می شود که دو نفر به یک زبان حرف می زنند. آن وقت دیگر مطلقا نمی توانند حرف هم را بفهمند.

خداحافظ گری کوپر/ رومن گاری/ ترجمه سروش حبیبی

376

آن قدر عجله داشتیم که من توی همان شلوارم خودم را سبک می‌کردم. اصلا من تا سربازی همیشه کــونم گــهی بود، بس که در همه‌ی جوانیم عجله داشتم.

مرگ قسطی/ لویی فردینان سلین/ مهدی سحابی

۱۳۸۸/۰۶/۱۵

375

خورشید مثل یک سکه پنجاه سانتی خیلی بزرگ بود که یک نفر نفت روش ریخته و کبریت کشیده و روشنش کرده و گفته بیا اینو نگه دار تا من برم روزنامه بگیرم و بیام و سکه را کف دستم گذاشته و دیگه برنگشته.

صید قزل آلا در آمریکا/ریچارد براتیگان/ پیام یزدانجو

374

- میلی که تو رو وادار به شعر گفتن می‌کنه چیه؟
- همون میلی که تو رو وادار به توالت رفتن می‌کنه.

موسیقی آب گرم/چارلز بوکوفسکی/بهمن کیارستمی

373

من از همون بچگی فهمیدم اگه حق یه نفرو تو دنیا بخوری، یه دشمن پیدا میکنی. اگه حق ۵ نفرو بخوری، ۵ تا دشمن پیدا میکنی، اما اگه حق همه رو بطور مساوی بخوری هیچ دشمنی پیدا نمیکنی و همه با احترام ازت یاد میکنن.

ویزای کوه قاف / علیرضا میراسدالله

۱۳۸۸/۰۶/۱۴

372

امروز که فکر می‌کنم، می‌بینم در آن شب‌ها احساس خوشبختی می‌کردم. می‌دانم که همیشه گذشته تلطیف می‌شود، که خاطره آرامش می‌بخشد. شاید هم آن شب‌ها فقط سرد بودند و به طرزی تمسخرآمیز، سرگرم‌کننده. اما امروز، تمام آن لحظه‌ها برایم عزیز و آن‌چنان ازدست‌رفته‌اند که رنجم می‌دهد.

گذران روز / یودیت هرمان و ... / س. محمود حسینی‌زاد

۱۳۸۸/۰۶/۱۳

371

افرادی که عضوی از بدنشان با استفاده از عمل جراحی قطع می‌شود، از درد، خارش و انقباض عضله رنج می‌برند. آن هم در محلی که دیگر آن عضو وجود خارجی ندارد!

عشق سال‌های وبا/ گابریل گارسیا مارکز/ کیومرث پارسای

۱۳۸۸/۰۶/۱۲

370

ماری دلش می‌خواست کاتولیک‌های روشنفکر را به من نشان بدهد، و طبیعی است که در ته دلش امیدوار بود که من روزی کاتولیک بشوم (همه‌ی کاتولیک‌ها در این اندیشه‌اند).

عقاید یک دلقک/ هاینریش بل/ ترجمه‌ی شریف لنکرانی

369

آزادی چیزی نیست که آن را به کسی هدیه کنند. می‌توان در یک کشور دیکتاتوری زندگی کرد و آزاد بود. فقط کافی‌ست تا علیه دیکتاتور مبارزه کرد. مردی که با مغز خودش فکر می‌کند آزاد است. مردی که بخاطر آنچه که بر حق می‌داند مبارزه می‌کند آزاد است. برعکس می‌توان در آزادترین کشورها زندگی کرد و با این وصف اگر آدم باطنا منفی‌باف و پست و بنده‌ی منش باشد آزاد نیست و با وجود فقدان هرگونه اجبار و زور باز هم برده است...

نان و شراب / اینیاتسیو سیلونه/ ترجمه محمد قاضی

۱۳۸۸/۰۶/۱۱

368

به بسیاری از مقدمه‌ها مشکوک‌ام. به نظر نمی‌رسد بسیاری از آن‌ها چندان کمکی به خواننده بکنند و بیش‌تر حکایت تأسف‌خوردن است بر آن‌چه که نویسنده می‌خواسته انجام بدهد اما نتوانسته. آن‌ها مثل پاکت کارتی هستند روی بسته‌ی دریافتی که روی آن نوشته اول مرا باز کنید. بسیار خوب٬ اما تکلیف هیجان بی‌خبری چه می‌شود؟

ساعت گرینویچ/ ان بیتی/ احمد اخوت

367

گاهي هم عمدا گريه مي‌کنم و اشک نمي‌ريزم يا حتي از گروه گريم هم نمي‌خواهم اشک در چشمم بغلتانند. مثلا در «خانه‌ای روي آب» دوبار اين نوع گريه را داريم که اشکي در آن ديده نمي‌شود. چون معتقدم شخصيت دکتر سپيدبخت، آدمي است که ديگر اشکش تمام شده. حتي اين وضع و حال را ندارد که با اشک ريختن کمي سبک شود و تخليه شود و حالش بهتر شود. در همان وضع بحراني دروني مي‌ماند تا سکانس پاياني. ممکن است خيلي‌ها اصلا به اين دقت نکنند که او گريه کرد ولي اشک نريخت اما خودم و کارگردان که مي‌دانيم. پس بايد برايش دليل داشته باشيم و درست هم اجرايش کنيم.
رضا کیانیان / مصاحبه با روزنامه‌ی اعتماد 5 شهریور 1388