‏نمایش پست‌ها با برچسب آنتونیو تابوکی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آنتونیو تابوکی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۰۱/۲۹

275

سحرگاه همان شب بود که شایع شد پنجره‌ها کوچ کرده‌اند.می‌گفتند که اولین پنجره‌هایی که به پرواز درآمد،مال خانه‌ی کشیش بود. این پنجره‌ها بر فراز میدان پرواز می‌کردند تا برادران خود را دعوت کنند گرد آیند.پنجره‌های دهکده یک‌یک خود را از دیوارها واکندند و به دعوت پیشوایان خود، در پروازی مرتعش متحد شدند. [...] به زودی از آن‌ها جز خط باریکی باقی نماند که در آسمان دریا ناپدید شد.خانه‌ها با کاسه‌های چشم خالی مانده‌شان پرچم تسلیم برافراشتند.

میدان ایتالیا / آنتونیو تابوکی

۱۳۸۷/۱۱/۱۸

240

آن روزی که گاریبالدو با تیری که به پیشانی‏اش خورد ( سوراخی به اندازه‏ی سر سنجاقی و نه حتا به بزرگی یک دکمه )، در میدانی که مثل آینه برق می‏زد، جلو کافه‏ی سپلندیدو بر زمین افتاد، خواست پیش از مردن برای آخرین بار آن‏چه را می‏خواست فریاد بزند. اما زبانش به فرمانش نبود و نتوانست جز غلغلی که به صدای اجابت مزاج یک اسهالی می‏مانست، چیزی ادا کند، و آن را هم جز چند نفری که اطرافش بودند کسی نشنید.
- مرگ بر شاه.


میدان ایتالیا / آنتونیو تابوکی / برگردان:سروش حبیبی / نشر چشمه

۱۳۸۷/۰۶/۲۰

122

اسپریای عزیزم
این‌جا غروب مثل زخم تازه خون‌چکان است. شب‌ها آن‌قدر به تو فکر می‌کنم که انگاری کنار من خوابیده‌ای. آفریقا به قدری وسیع است که پنداری مفهومی مجرد است و شکلی خیالی دارد...

میدان ایتالیا / آنتونیو تابوکی