‏نمایش پست‌ها با برچسب میلان کوندرا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب میلان کوندرا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۵/۱۹

764

برتلف گفت: «فکر می‌کنی بین بور و سبزه فرقی هست؟»
دکتر اسکرتا گفت: «البته! موی بور و موی سیاه دو قطب طبیعت انسانی هستند. موی سیاه نشان مردانگی، شهامت و صراحت عمل است؛ درحالی‌که موی بور سمبل زنانگی، لطافت، ناتوانی و انفعال است. بنابراین زن مو بور در واقع دوبار زن است. یک ملکه هم اگر بور نباشد ملکه نیست. زن مو بور ناخودآگاهانه از رنگ موهایش پیروی می‌کند؛ بخصوص اگر این زن مو بور سبزه‌ای باشد که موهایش را رنگ کرده باشد. او می‌خواهد به رنگ مویش وفادار باشد و مثل موجودی زودشکن، عروسکی جلف رفتار کند و چنین موجودی طالب ناز و نوازش و خدمت است. طالب احترام و تمجید است. خودش به تنهایی قادر به هیچ‌کاری نیست. اگر موی سیاه در تمام دنیا مد می‌شد، زندگی به مراتب بهتر می‌گردید و این سودمندترین اصلاح اجتماعی می‌شد که تا به حال به دست آمده است.»

والس خداحافظی/ میلان کوندرا/ عباس پژمان

۱۳۹۱/۰۵/۰۷

762

دختر پیش‌تر هرگز این‌گونه لباس درنیاورده بود. شرم، هراس بی‌دلیل درونی، گیجی، و همه‌ی آن چیزهایی که همیشه در چنین وضعی احساس می‌کرد (و نمی‌توانست آن را پنهان کند)، از بین رفته بود. با اعتماد به‌نفس و جسورانه زیر نور [برهنه می‌شد]. ایستاده و مبهوت مانده بود که این ژست‌ها را که تاکنون برایش بیگانه بود ناگهان از کجا کشف کرده است.
اما بعد ناگهان این مرحله کاملا تمام شد و در این لحظه از ذهنش گذشت که اکنون بازی تمام می‌شود. عاری از پوشش بودن به معنای آن بود که حالا خودش بود و مرد جوان باید به سراغش بیاید و حرکتی نشان بدهد که با آن همه‌چیز را پاک کند و به دنبال آن مهرورزی صمیمانه‌شان جایگزین شود .
اما مرد جوان به سراغ او نرفت و به بازی پایان نداد. در برابر خود فقط جسم زیبا و بیگانه دوست خودش را، که از آن نفرت داشت، دید. نفرت او را از هرگونه پوشش عاطفی عاری کرد.
خواست او را ببوسد اما مرد جوان سر او را عقب راند. دختر به صدای بلند گریست اما حتی اجازه‌ی گریستن نداشت، زیرا هیجان شدید مرد رفته رفته او را به طرف خود کشید. این همان چیزی بود که دختر در تمام عمرش بیش از هرچیز از آن وحشت داشت و تاکنون از آن دوری کرده بود: مهرورزی بدون احساس یا عشق. دانست که از مرز ممنوع گذشته است، اما بی هیچ اعتراضی از آن عبور کرد .

 عشق‌های خنده‌دار/ میلان کوندرا/ فروغ پوریاوری

۱۳۸۹/۱۲/۰۷

697

هیچ‌چیز به اندازه‌ی غم مشترک آدم‌ها را به این سرعت و سهولت (گرچه اغلب به گونه‌ای کاذب و فریبنده) به هم نزدیک نمی‌کند. جوّ همدردی بی‌توقعانه انواع حالات بیم و احتیاط را از بین می‌برد، فرزانه و عامی، دانشمند و بی‌سواد به آسانی آن را درک می‌کنند و در حالی که ساده‌ترین وسیله‌ی نزدیک شدن آدم‌ها به یکدیگر است، فوق‌العاده کمیاب هم هست.

شوخی/ میلان کوندرا/ فروغ پوریاوری

۱۳۸۹/۱۰/۰۸

650

درست وسط پراگ، در میدان ونسلاوس مردی ایستاده و دارد استفراغ می‌کند و مرد دیگری می‌آید، نگاهی به او می‌اندازد، سری تکان می‌دهد و می‌گوید: خوب می‌دانم چه منظوری داری.

خنده و فراموشی / میلان کوندرا

۱۳۸۹/۰۴/۱۰

517

یادش آمد که سال‌ها قبل همسایه‌هایش در پایتخت، گربه‌شان را از زبان بریده، دست و پا بسته و میخ در حدقه‌ی هر دو چشم فرو رفته بر در خانه‌شان یافته بودند. بچه‌های همسایه بازی بزرگسال‌ها را می‌کردند.

مهمانی خداحافظی / میلان کوندرا / فروغ پوریاوری

۱۳۸۸/۱۲/۱۶

452

کسی که مایل است شهر و دیار خود را ترک گوید، انسان خوشبختی نیست.

بار هستی/ میلان کوندرا/ پرویز همایون‌پور

۱۳۸۸/۱۰/۱۲

434


این دشمنان نیستند که انسان را به تنهایی و انزوا محکوم می کنند بلکه دوستانند.

شوخی/ میلان کوندرا/فروغ پوریاوری

۱۳۸۸/۰۶/۲۵

391

اگر اشتباه نكنم حتي خود پروردگار هم پس از تامل بيشتر درباره نوع بشر، به فكر افتاد كه از آفرينش خود منصرف شود. اما ديگر براي پشيمان شدن يا نشدن خيلي دير شده‌ بود . خداوند كه نمی‌تواند مرتبا تصميم‌هايش را عوض كند.

مهمانی خداحافظی / میلان کوندرا

۱۳۸۸/۰۵/۱۶

335

برگزيده بودن يک مفهوم دينی است و معنايش اين است که شخص بی‌آن‌که لياقتی ابراز کرده‌باشد، به‌حکم قدرتی فوق طبيعی و به‌خواست آزادانه‌، يا حتی بلهوسانه خداوند‌، انتخاب می‌شود تا مقامی ويژه و بالا‌تر از ديگران بيابد‌. تنها چنين باوری بود که مقدسين را قادر می‌ساخت تاب تحمل سنگ‌دلانه‌ترين آزار‌ها را داشته‌باشند. مفاهيم دينی در ابتذال زندگی ما به طنز شباهت پيدا می‌کنند.‌ هر‌کدام از ما کم‌وبيش رنج می‌بريم از اين‌که زندگی ما تا اين اندازه معمولی است‌. ما می‌خواهيم از همانند ديگران بودن بگريزيم و خود را به درجه عالی‌تری ارتقاء بدهيم‌. هر‌يک از ما با شدت و ضعف متفاوت به اين وهم دچار شده‌ايم که لايق اين ارتقاء هستيم‌، که از پيش تعيين و برگزيده شده‌ايم‌.

آهستگی / میلان کوندرا

۱۳۸۷/۰۷/۱۴

138

اگر در معرض کین و نفرت قرارگیری، اگر متهم گردی و طعمه دیگران شوی، از کسانی که تو را میشناسند، میتوانی انتظار دو نوع واکنش داشته باشی: برخی همرنگ جماعت میشوند، برخی دیگر محتاطانه وانمود میکنند که هیچ نمیدانند، هیچ نمیشنوند، به طوری که تو خواهی توانست به دیدن آنها و سخن گفتن با آنها ادامه دهی. این گروه دوم که رازدار و آداب دانند، دوستان تو هستند، دوستان به معنی مدرن کلمه.

هویت / میلان کوندرا

۱۳۸۷/۰۶/۰۳

97

خداوند زن ستيزي را در قلب زنها گذاشت چون ميخواست نسل بشر زياد شود.
مهماني خداحافظي / ميلان كوندرا

۱۳۸۷/۰۵/۲۸

84

آموزگار خندید«اما در این موضوع تناقض وجود دارد.»ادواردگفت «قضیه را همان طور که هست برایتان تعریف کردم.خیلی خوب می دانم که اعتقاد به خداوند مارا از واقعیت دور می کند. اگر همه مردم معتقد بشوند که دنیا در دست های خداوند است سوسیالیسم به کجا خواهد رسید؟هیچکس هیچ کاری نخواهد کرد و همه به خدا توکل خواهند کرد.»خانم مدیر موافقت کرد«درست همینطور است.»آموزگار عینکی گفت«تا حالا هیچکس ثابت نکرده که خدا وجود دارد.» ادوارد ادامه داد«تاریخ بشر از ماقبل تاریخ با ایت حقیقت برجستگی پیدا می کند که مردم سرنوشت خود را در دست های خودشان گرفته اند و نیازی به خدا ندارند.»خانم مدیر گفت«اعتقاد به خدا به اعتقاد به جبر منجر می شود.»ادوارد گفت«اعتقاد به خداوند به قرون وسطی تعلق دارد.»و بعدباز خانم مدیر چیزی گفت وآموزگار چیزی گفت و ادوارد چیزی گفت و بازرس چیزی گفت؛همه با هم کاملا توافق داشتند،تا بالاخره آموزگار عینکی رشته حرف ادوارد را برید و منفجر شد«شما که همه اینها را می دانید،پس چرا در خیابان به خود صلیب می کشید؟» ادوارد با حالتی بی اندازه محزون به او نگریست و بعد گفت«برای اینکه به خداوند اعتقاد دارم.» آموزگار با شادمانی دوباره تکرار کرد«اما در این موضوع تناقض وجود دارد.»

عشق های خنده دار / میلان کوندرا

۱۳۸۷/۰۵/۲۶

78

با حالی آشفته به دفتر گورستان رفت.در آنجا به او گفتند که اجاره گور شوهرش بعد از انقضای مدت آن باطل می شود.آنها را به این علت که لزوم تمدید اجاره را به او اطلاع نداده بودند به باد سرزنش گرفت و آنها در جواب گفتند که گورستان جای زیادی ندارد و مرده های قدیم باید برای مرده های جدید جا باز کنند!

عشق های خنده دار / میلان کوندرا

۱۳۸۷/۰۴/۲۶

13

وقتی مردم هنوز کم و بیش جوانند و آهنگ های موسیقی زندگیشان در حال تکوین است ، می توانند آن را به اتفاق یکدیگر بسازند و مایه ها را رد و بدل کنند.
اما ، وقتی در سن کمال به یکدیگر می‌رسند، آهنگ‌های موسیقی زندگی آنها کم و بیش تکمیل شده است ، و هر کلام یا هر شی ء در قاموس موسیقی هر کدام معنی دیگری می دهد


بار هستی / میلان کوندرا