‏نمایش پست‌ها با برچسب هاینریش بل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هاینریش بل. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۰۶/۲۰

738

... این واقعیت که ما باید در هتل‌ها زندگی می‌کردیم و در آنجا هم اکثرا فقط با بچه‌های میلیونرها یا پادشاهان به خوبی رفتار می‌شد، فکرم را مشغول کرده بود. بر سر بچه‌هایی که پدرشان میلیونر یا شاه نیست، یا در هر حال به ویژه جوان‌ها، قبل از هر چیز نعره می‌زنند که: "هی! اینجا خانه‌ی خودت نیست که هر کار خواستی بکنی"، اتهامی که سه معنی دارد، نخست اینکه فرض بر این گذاشته می‌شود که انسان در خانه‌ی خودش رفتارش مثل خوک است، دوم اینکه آدم فقط زمانی احساس خوشایند و خوبی دارد که رفتارش مثل یک خوک باشد، و سوم اینکه هیچ بچه‌ای مجاز نیست به هیچ قیمتی به عنوان یک کودک از زندگی لذت ببرد و خود را خوش و شاد احساس کند. دختربچه‌ها این شانس را دارند که همیشه "شیرین" نامیده شوند و با آنها به خوبی رفتار شود، اما به پسربچه‌ها ابتدا تشر می‌زنند و می‌توپند، به خصوص وقتی که پدر و مادرهایشان در کنار آنها نیستند.

عقاید یک دلقک/ هاینریش بل/ محمد اسماعیل‌زاده

۱۳۹۰/۰۶/۱۹

737

هر روز صبح، در هر ایستگاه بزرگ راه‌آهن، هزاران نفر داخل شهر می‌شوند تا به سر ِ کارهای خود بروند و یا در همین حال، هزاران نفر دیگر از شهر خارج می‌شوند تا به سر کارشان برسند. راستی چرا این دو گروه از مردم، محل‌های کارشان را با یکدیگر عوض نمی‌کنند؟

عقاید یک دلقک/ هاینریش بل/ محمد اسماعیل‌زاده

۱۳۸۹/۱۰/۱۵

656

به دنبال زنم رفتم. با چهل قدم فاصله از ريل تراموا كه به طرف ميدان بيلدنر كشيده شده بود، گذشتم. كته مقابل دكه‌ي زن گل‌فروشي ايستاد. دستانش را ديدم. او را به دقت نگاه كردم. كسي را كه بيش از هر انسان ديگري در دنيا به او وابسته هستم. نه فقط به اين دليل كه ده سال طولاني بي‌وقفه با او خوابيده‌ام، غذا خورده‌ام . حرف زده‌ام. بل به دليل ديگري كه بيش‌تر از خوابيدن آدم‌ها با يكديگر اهميت دارد؛ لحظاتي بوده است كه با هم دعا كرده‌ايم.

و حتي يك كلمه هم نگفت/ هاينريش بل/ حسين افشار

۱۳۸۹/۰۸/۰۵

614

تقاضای دایمی پول، هر چه‌قدر هم مرا به زحمت بیاندازد، هر چه‌قدر هم آزار دهنده باشد و آرام آرام به کابوس مبدل شود، باز هم از این‌که مست بوده‌ام پشیمانم نمی‌کند.

و حتا یک کلمه هم نگفت/ هاینریش بل/ حسین افشار

۱۳۸۹/۰۱/۲۴

472

وقتی چند ماه پیش به ماری گفتم می‌خواهم یک گیتار بخرم و اشعاری را که خودم خواهم گفت و خودم آهنگ آن را خواهم ساخت، با آن بزنم، از جا در رفت و گفت: این کار دون شأن توست. و من گفتم: دون شأن ِ جوی آب، کانال است. ولی او حرف مرا نفهمید و من از تشریح یک تصویر تنفر دارم.یا حرف مرا می‌فهمند یا نمی‌فهمند. من که مفسر نیستم.


عقاید یک دلقک/هاینریش بل/شریف لنکرانی


۱۳۸۸/۰۶/۱۲

370

ماری دلش می‌خواست کاتولیک‌های روشنفکر را به من نشان بدهد، و طبیعی است که در ته دلش امیدوار بود که من روزی کاتولیک بشوم (همه‌ی کاتولیک‌ها در این اندیشه‌اند).

عقاید یک دلقک/ هاینریش بل/ ترجمه‌ی شریف لنکرانی

۱۳۸۸/۰۳/۰۹

297

"یک دلقک مست، زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می کند"

عقاید یک دلقک / هاینریش بل