‏نمایش پست‌ها با برچسب جیمز جویس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جیمز جویس. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۰۴/۰۶

306

آقای کیسی بازوهایش را از دست آن دو نفر که نگاهش داشته بودند بیرون کشید، ناگهان سرش را با هق هقی از روی درد روی دستهایش خم کرد و با صدای بلند زد زیر گریه و گفت:
_ پارنل بیچاره! پادشاه مرده ی من!
با صدای بلند و به تلخی هق هق می کرد.
استیون صورت وحشتزده ی خود را بالا کرد و دید که چشمان پدرش پر از اشک است.

چهره مرد هنر آفرین در جوانی/ جیمز جویس/ منوچهر بدیعی

۱۳۸۸/۰۳/۱۱

298

استیون گفت: ببین، کرانلی، تو از من پرسیدی که چه کاری حاضرم بکنم و چه کاری حاضر نیستم بکنم. حالا من به تو می گویم که چه کاری خواهم کرد و چه کاری نخواهم کرد. من چیزی را بندگی نخواهم نمود که دیگر به آن اعتقاد ندارم چه اسمش خانواده ام باشد چه وطنم و چه کلیسایم؛ و سعی خواهم نمود با نوعی شیوه ی زندگی یا شیوه ی هنری هر قدر که می توانم به آزادی و به تمامی ضمیر خود را بیان کنم و برای دفاع از خود فقط سلاح هایی را به کار برم که خود را در استفاده از آنها مجاز می دانم _ سکوت، جلای وطن و زیرکی.

چهره ی مرد هنرمند در جوانی/ جیمز جویس/ منوچهر بدیعی