‏نمایش پست‌ها با برچسب جورج اورول. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جورج اورول. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۱/۲۳

752

اینکه چندبار و چه مدتی او را زده بودند، به‌یاد نمی‌آورد. همواره پنج شش آدم سیاه‌جامه با هم به جانش می‌افتادند، گاهی با مشت، گاهی با تعلیمی، گاهی با میله‌ی فولادین، گاهی با پوتین. زمان‌هایی بود که به بی‌شرمی حیوان بر کف سلول می‌غلتید و با تلاش بی‌پایان و نومید بدنش را این‌سو و آن‌سو می‌کشانید تا از شر لگدهای آنان در امان بماند و همین‌کار سبب می‌شد که لگدهای بیشتر و بیشتری بر دنده‌هایش،‌ شکمش،‌ آرنجش،‌ ساق پاهایش،‌ کشاله‌ی رانش و... نثار شود. زمان‌هایی بود که زدن‌ها آن‌قدر ادامه می‌يافت که آنچه بی‌رحمانه و خبیث و نابخشودنی می‌نمود کردار نگهبانان نبود، که ناتوانی وی از واداشتن خویش به بیهوشی بود.

1984/ جورج اورول/ صالح حسینی

۱۳۸۹/۰۲/۲۰

488

پشت جبهه، بعضی روستاییان پشت گوششان از این رزهای وحشی می‌زدند و شب‌ها با تورهای سبز رنگ به شکار بلدرچین می‌رفتند. تور را روی علف‌ها پهن می‌کردند و بعد دراز می‌کشیدند و صدایی شبیه بلدرچین ماده در می‌آورند. هر بلدرچین نری که صدا را می‌شنید دوان دوان این‌طرف می‌آمد. وقتی زیر تور قرار می‌گرفت، برای این که بترسد، سنگی به سویش می‌انداختند. بلدرچین هراسان می‌پرید و بلافاصله در تور گیر می‌افتاد. ظاهرن تنها بلدرچین نر به این شیوه گرفتار می‌شد که به نظر من غیر عادلانه بود.

به یاد کاتالونیا/ جورج اورول/ عزت الله فولادوند

۱۳۸۷/۰۶/۰۳

98

عادت بر این جاری شده بود که هر عمل موفقیت‌آمیز و هر پیش‌آمد خوبی به حساب ناپلئون گذاشته شود. اغلب شنیده می‌شد که مرغی به مرغ دیگر می‌گوید: «تحت توجهات رهبر ما رفیق ناپلئون، من ظرف شش روز پنج تخم کرده‌ام.»
قلعه حیوانات / جورج اورول

۱۳۸۷/۰۵/۰۲

23

"‫همه‌ی حیوانات برابرند، ‫اما بعضی برابرترند"

قلعه حیوانات / جورج اورول