‏نمایش پست‌ها با برچسب صادق هدایت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب صادق هدایت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۰۶/۰۸

576

من به خرافات اعتقادی ندارم، ولی در بی اعتقادی خودم هم متعصب نیستم.

سگ ولگرد/ صادق هدایت

۱۳۸۹/۰۳/۲۷

507

من به هیچ چیز اطمینان ندارم. من از بس چیزهای متناقض دیده‌ام و حرف‌های جور به جور شنیده‌ام حالا هیچ چیز را باور نمی‌کنم. به ثقل و ثبوت اشیاء، به حقایق آشکار و روشن همین الان شک دارم. نمی‌دانم اگر انگشت‌هایم را به هاون سنگی گوشه‌ی حیاطمان بزنم و از او بپرسم: آیا ثابت و محکم هستی؟ در صورت جواب مثبت باید حرف او را باور بکنم یا نه...
بوف کور/ صادق هدایت

۱۳۸۹/۰۳/۲۶

506

آیا این مردمی که شبیه من هستند، که ظاهرا احساسات و هوا و هوس مرا دارند برای گول زدن من نیستند؟ آیا یک مشت سایه نیستند که برای مسخره کردن و گول زدن من به وجود آمده‌اند؟ آیا آن‌چه که حس می‌کنم، می‌بینم و می‌سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد؟
بوف کور/ صادق هدایت

۱۳۸۹/۰۳/۰۱

492

در همین جهان است که دست‌کم می‌توانی امیدوار باشی که یک روز کلک خودت را بکنی. امیدی که در آن جهان نمی‌تواند وجود داشته باشد.

بوف تنهایی من/ گفتارهای کوتاه صادق هدایت

۱۳۸۹/۰۲/۳۱

491

هرکس با قوه‌ی تصور خودش کسی دیگر را دوست دارد و این از قوه‌ی تصورش است که کیف می‌برد، نه آن زنی که روبه‌روی اوست.
آن زن تصور درونی خودمان است. یک موهوم که با حقیقت اصلی فرق دارد.

صورتک‌ها/ صادق هدایت

۱۳۸۸/۰۶/۰۶

362

"خوشبخت کسانی که عقلشان پاره‌سنگ می‌برد، چون ملکوت آسمان مال آنهاست"
انجیل ماتئوس 5-3
"آسمان که معلوم نیست، ولی روی زمینش حتما مال آنهاست"
س.گ.ل.ل / صادق هدایت

۱۳۸۸/۰۱/۰۵

263

كت هاي او را از پشت محكم بستند و كشان كشان بردند توي يك غار دراز تاريك انداختند.
احمدك هر چه عز و چز كرد به‌خرجشان نرفت و يك تخته سنگ بزرگ هم آوردند ودر د هنه غار انداختند . بعد هم به پيرهن احمدك خون كفتر زدند دادند به يك كاروان كه از آنجا مي‌گذشت و نشاني دادند كه آنرا به پينه دوز بدهد و بگويد كه احمدك را گرگ پاره كرده و راه‌شان را كشيدند و رفتند سر سه راهه و پشك انداختند، يكي از آنها به‌طرف مشرق رفت و يكي هم به‌طرف مغرب.

آب زندگی / صادق هدایت

۱۳۸۷/۰۷/۲۵

147

از نکبتی که مرا گرفته بود گریختم ؛ بدون مقصود معیّنی از میان کوچه ها ، بی تکلیف از میان رجاله هایی که همه ی آنها قیافه ی طمّاع داشتند و دنبال پول و شهوت می دویدند گذشتم ، من احتیاجی به دیدن آنها نداشتم ، چون یکی از آنها نماینده ی باقی دیگرشان بود ؛ همه ی آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته و منتهی به آلت تناسلیشان میشد .


صادق هدایت / بوف کور

۱۳۸۷/۰۵/۱۹

62

در اين دنیای پست پر از فقر و مسکنت، برای نخستین‌بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشيد، اما افسوس، اين شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده، یک ستاره پرنده بود که به‌صورت یک زن یا فرشته به‌من تجلی کرد و در روشنایی آن یک‌لحظه، فقط یک‌ثانیه همه بدبختی‌های زندگی خودم را دیدم و به‌عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی که باید ناپدید بشود دوباره ناپدید شد.

بوف کور / صادق هدایت