‏نمایش پست‌ها با برچسب شيوا ارسطويي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شيوا ارسطويي. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۰۹/۰۶

628

من وقتی یک صحنه از آن فیلم را که آورده بود خانه دیدم، رفتم دستشویی و هی عق زدم. مهران گفت: "زکی! ما را باش! تو زیبایی‌شناسی نمی‌شناسی. اصلا نمی‌فهمی." من می‌فهمیدم و عق می‌زدم. تا فرداش هم که آمدم پیش تو هنوز داشتم عق می‌زدم... وقتی رسیدم پیش تو دویدم دستشویی و عق زدم. گفتی:" به این زودی حامله شدی؟" از دستشویی داد زدم:" بساط چایت را بچین پروانه جان!"... چای را ریختی و حرف زدم و عین بچه ننه‌ها هی زر زدم. پرسیدم چرا مهران آن فیلم را نشانم داد؟ که بگوید: "ما مردها همه مثل همیم؟" یک چای برای خودت ریختی و آرام گفتی:" نه، فیلم را نشانت داد که بگوید همه شما زنها مثل همید." دویدم دستشویی و دوباره شروع کردم به عق زدن. مهران برای خودش ودکا می‌ریخت و می‌گفت:" بدبخت! می‌خواستم چشم و گوش‌ات را باز کنم. تو فرهنگ رختخواب نمی‌دانی!"
می‌گفتی:" فرهنگ یعنی صاب‌مرده نره خرهای غریبه رو بیاوری خانه و نشان زنت بدهی؟"


آمده بودم با دخترم چای بخورم / شيوا ارسطويي

۱۳۸۹/۰۹/۰۱

624

مدرسه كه می رفتم، موهایم را همیشه بالای سرم جمع می کردم گوجه ای، شهاب همیشه مسخره ام می کرد اما آن صدای آشنای توی راه مدرسه یواش می گفت: «وقتی موهاتو این جوری جمع می کنی خیلی بهت می یاد، خانم خانما». هیچ وقت ندیدمش هر وقت سرم را بر می گرداندم. نبود، پشت درختی، خم کوچه ای نیست می شد. عهد کرده بودم، برنگردم، نگاهش نکنم. صدایم می کرد «خانم خانمها» بر می گشتم، نبود. به صدایش عادت کرده بودم، دیگر دنبال خودش نمی گشتم.

شيوا ارسطويي / او را كه ديدم، زيبا شدم