‏نمایش پست‌ها با برچسب بلیک ادواردز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بلیک ادواردز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۶/۱۱

767

Holly : You know those days when you get the mean reds?
Paul : The mean reds, you mean like the blues?
Holly : No. The blues are because you're getting fat and maybe it's been raining too long, you're just sad that's all. The mean reds are horrible. Suddenly you're afraid and you don't know what you're afraid of. Do you ever get that feeling?
Paul : Sure.
Holly : Well, when I get it the only thing that does any good is to jump in a cab and go to Tiffany's. Calms me down right away. The quietness and the proud look of it; nothing very bad could happen to you there. If I could find a real-life place that'd make me feel like Tiffany's, then... then I'd buy some furniture and give the cat a name!

هالی - دیدی بعضی روزها هست که بی‌تاب می‌شی؟
پاول - منظورت از بی‌تاب شدن، غمگین بودنه؟
هالی - نه. غمگینی مال وقتیه که داری چاق می‌شی و یا شاید هوا مدت زیادی بارونی بوده. فقط یکم ناراحتی، همین. اما بی‌تاب بودن‌ها وحشتناک‌اند. یهویی ترس برت می‌داره و نمیدونی حتی از چی می‌ترسی. تا حالا همچین حسی داشتی؟
پاول - معلومه!
هالی - خب، من وقتی اینجوری می‌شم تنها چیزی که خوبم می‌کنه اینه که بپرم تو یه تاکسی و برم جواهرفروشیِ تیفانی. درجا آرومم می‌کنه. سکوت و غروری که داره؛ انگار هیچ‌چیز بدی نمی‌تونه اونجا اتفاق بیفته. اگه بتونم یه جایی، زندگی واقعی‌ رو پیدا کنم که یه حسی مثل تیفانی بهم بده، اونوقت... اونوقته که برای خونه‌م اثاثیه می‌خرم و یه اسمی روی گربه میذارم.
 Breakfast at Tiffany's / Blake Edwards