‏نمایش پست‌ها با برچسب کورت ونه‌گات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کورت ونه‌گات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۰۳/۰۸

723

دلم نمی‌خواست در جایگاه علمی‌تخیلی‌نویس طبقه بندی‌ام کنند. به همین دلیل از خودم می‌پرسیدم چه قانونی را زیرپا گذاشته‌ام که اعتبار لازم را برای نویسنده‌ی جدی بودن ندارم. به این نتیجه رسیدم: چون از تکنولوژی می‌نوشتم و بیشتر نویسنده‌های خوب امریکایی چیزی از تکنولوژی نمی‌دانند. من را به این دلیل در بین نویسنده‌های علمی‌تخیلی طبقه‌بندی کردند که از شنکتادی در نیویورک می‌نوشتم. کتاب اول من، پیانوی نوازنده، درباره‌ی شنکتادی بود. در شنکتادی کارخانه‌های عظیم هست و نه هیچ‌چیز دیگر. من و همکارانم، مهندس و فیزیکدان و شیمیدان و ریاضیدان بودیم. نوشته‌های من از کمپانی جنرال الکتریک و شنکتادی، به لحاظ منتقدان که هیچ‌وقت آن‌جا را ندیده بودند، داستانی از آینده به نظر می‌رسید.

مرد بی‌وطن/ کورت ونه‌گات/ حسین شهرابی

۱۳۸۹/۱۰/۱۸

658

صرف‌نظر از این‌که حکومت ما چقدر فاسد و بی‌رحم و حریص است یا شرکت‌ها و رسانه‌ها و نهادهای خیریه و مذهبی ما ممکن است این‌طور شوند، موسیقی کماکان شگفت انگیز است.

مرد بی وطن/ کورت ونه‌گات/ ترجمه‌ی حسین شهرابی

۱۳۸۹/۱۰/۰۲

645

دلیل اینکه سعی می‌کنم عشق عمیق را وارد داستان‌هایم نکنم این است که وقتی این سوژه خاص وارد قصه می‌شود، تقریبا امکان ندارد که بتوان درباره چیزی دیگر جز عشق حرف زد. خوانندگان خوش ندارند چیز دیگری جز درباره عشق بشنوند. حرف عشق که پیش می‌آید خواننده خرفت می‌شود، مشاعر خود را از دست می‌دهد. وقتی عاشق قصه به عشق راستین خود می‌رسد، اینجا دیگر پایان قصه است؛ حتی اگر آنی و دمی است که جنگ جهانی سوم شروع شود و آسمان از بشقاب‌پرنده سیاه شده باشد، باز هم قصه به آخر رسیده است.
حرفه‌ای‌ترین لطیفه دنیا(گفتگو با کورت‌وونه‌گات) / همشهری داستان دی‌ماه / علی‌اصغر بهرامی

۱۳۸۹/۰۹/۲۲

641

- تیراندازی با همچین اسلحه‌ای[توپ 240 میلی‌متری] باید هیجان‌انگیز باشد.
- نه، اصلا. اول گلوله را درون توپ جا می‌دادیم، بعد چند کیسه ماده منفجره که خیلی باحوصله اما بی‌حال بود توی توپ می‌انداختیم. به نظر من که این کیسه‌ها مثل غذای سگ بود که نم کشیده‌‌باشد. درِ کولاس را می‌بستیم و بعد چکش مخصوص را می‌زدیم؛ جک به یک کلاهک انفجاری از جنس فولمینات جیوه می‌خورد و جرقه‌ی آن غذای نم‌کشیده سگ را آتش می‌زد. گمان می‌کنم هدف اصلی، تولید بخار بود. بعد از مدتی صداهایی مثل صدای غذا پختن بلند می‌شد. خیلی شبیه پختن بوقلمون بود. به گمانم هرازگاهی می‌توانستیم در کولاس را با خیال راحت و با امنیت مطلق بازکنیم و به گلوله بوقلمون داخل توپ کره بمالیم. اما بالاخره همیشه توپ بی‌قرار می‌شد و سرانجام تکانی به خودش می‌داد و روی دستگاهی که جلوی لگد آن را می‌گرفت پس می‌نشست و ناچار می‌شد گلوله را تف کند. گلوله به‌حالت شناور از دهان توپ بیرون می‌آمد عین بالون‌های کوچکی بود که با نقش کلمه گود یر(Goodyear) برای تبلیغ، یواش‌یواش در آسمان حرکت می‌کنند. اگر نردبان می‌داشتیم می‌توانستیم بالا برویم و وقتی گلوله از دهانه توپ بیرون می‌آمد، با رنگ روی آن بنویسیم "برو به هرچه نه‌بدتر هیتلر".
کهنه‌سرباز پیچازی‌پوش(گفتگو با کورت‌وونه‌گات) / همشهری داستان آذرماه / علی‌اصغر بهرامی

۱۳۸۹/۰۳/۲۰

500

تکامل خیلی خلاق است. به همین دلیل ما زرافه‌دار شدیم.

مرد بی وطن / کورت ونه‌گوت / زیبا گنجی، پریسا سلیمان‌زاده

۱۳۸۹/۰۱/۲۸

474

فکر می‌کنم سیستم ایمنی کره‌ی زمین می‌خواهد با کمک ایدز و انواع جدید آنفلوآنزا و سل و این‌جور چیزها از شر ما خلاص شود. حق هم دارد.

مرد بی‌وطن/ کورت ونه گات/ زیبا گنجی - پریسا سلیمان‌زاده

۱۳۸۷/۱۱/۲۱

243

تکامل خیلی خلاق است
به همین دلیل ما زرافه دار شدیم.

مرد بی وطن / کورت ونه گوت

۱۳۸۷/۱۱/۰۵

226

البته عجیب کشته مرده‌ی سیگارم. خدا کند همین‌ها کلکم را بکند. همیشه یک سر سیگار آتش است و سر دیگرش یک احمق.
مرد بی‌وطن / کورت ونه گوت

۱۳۸۷/۰۹/۲۲

191

از مردی بپرهیزید که با کوشش بسیار در کار آموختن چیزیست.آن چیز را میاموزد و میبیند از گذشته خردمندتر نشده است.
این شخص به شکلی جنایتکارانه از مردمانی بیزار است که جاهلند, اما برای نیل به جهالت خود راه دراز و سختی را طی نکرده اند.

گهواره گربه / کورت ونه گوت

۱۳۸۷/۰۶/۱۰

115

خودش می‌گوید مسافر بی‌اراده‌ی زمان است و بر گشت و گذارهای خود تسلط ندارد و همه‌ی سفرها الزاما سفر تفریحی نیست. می‌گوید در ترس دائم به‌سر می‌برد. زیرا هرگز نمی‌داند در مرحله‌ی بعد، کدام نقش زندگی‌اش را باید ایفا کند.

سلاخ‌خانه‌ی شماره 5 / کورت ونه‌گات

۱۳۸۷/۰۵/۳۰

90

عقربه‌ی دوم ساعت من یک دور می‌زد و یک سال می‌گذشت؛ بعد یک دور دیگر می‌زد و یک سال دیگر می‌گذشت. کاری از دست من ساخته نبود.

من یک زمینی هستم و مجبورم به ساعت و تقویم ایمان داشته باشم.

سلاخ‌خانه‌ی شماره 5 / کورت ونه‌گات