اشک چشمهایش را پر کرد و سرانجام روی چهرهاش راه افتاد. دستههایی از مویش باز شده بود و روی گردن و پشت گوشهایش ریخته بود. پدر به او نگاه کرد. مادر مثل روزهای دختریاش زیبا شده بود. پدر متوجه نبود که از گریه انداختن او دارد چه لذتی میبرد.
رگتایم/ای.ال.دکتروف/نجف دریابندری