‏نمایش پست‌ها با برچسب فریبا وفی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فریبا وفی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۱۱/۱۱

680

مادام پک محکمی به سیگار زد و گفت: «عشقهای این دوره عشق نیستن، کج و کوله و ناقصن. زنا این رو که می‌فهمن میان پیش من که براشون فال بگیریم». زن دوتا اسکناس نو روی میز گذاشت و پرسید: «که تو کاملش کنی؟». مادام گفت: «نه جانم، که ته مونده‌اش رو براشون نگه دارم»

حتی وقتی می‌خندیم / فریبا وفی

۱۳۸۸/۰۷/۲۷

410

مامان نمی‌داند به خاطر چه چیزی زن آقاجان شد.
«یک روز من را به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و من باید این دفعه دختر او باشم. یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت پدرت نیست، شوهرت است. ازآن به بعد هر وقت مشت می‌خوردم می‌فهمیدم اتفاق مهمی افتاده.»

پرنده‌ی من/فریبا وفی