مادرها هم یکجور وجه اشتراک با نویسندهها دارند. چیزی را میزایند و به پایش مینشینند تا ببالد و خودش را نشان دهد. بعد آن چیز میشود خودش. چیزی مستقل از آنچه او زاییده و راه میافتد و میرود.
اگر تشنگی زور بیاورد یا هوس کشیدن سیگار به کله آدم بزند میشود بلند شد، روی لبه تخت نشست و سیگاری آتش زد. میشود لیوانی آب سرکشید و تلوزیون را روشن کرد و لحظه به لحظه کانال به کانال از جایی به جای دیگر رفت و در هیچ جا نبود. میشود شلوار و ژاکتی به تن کرد و به خیابان رفت.